روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
326
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
يعنى تركمانان ( كه از آنان سابقا ياد كرديم ) يارى خواست . آنگاه صاحب آنى هم به يارى صاحب ارزروم برخاست و اين دو برادر با دستيارى خويش يعنى تركمانان بر برادر بزرگتر خويش صاحب الشكرت تاختند . صاحب ارزروم كه از تركمانان بيم داشت ، از بيگانه يارى خواست و همسايگان خويش را كه همانا تركان حدود مرزى بودند بسوى خويش خواند . اين تركان با تركمانان كه گفتيم دستياران دو برادر ديگر بودند يكزبانند اين يگانگى زبان باعث حصول تفاهم بين آنها شد و سرانجام صاحب الشكرت را كشتند و آنشهر را ويران ساختند چون ازين كار بپرداختند دو برادر ديگر را هم از ميان برداشتند و شهرهاى آنى و ارزروم و آباديهاى پيرامون آنها را بويرانى افكندند بدينگونه مسلمانان به ارمنستان راه يافتند و آن را گرفتند . چون بر شهرها دست يافتند بيشتر مردم مسيحى ارمنى را كه در آنها خانه داشتند كشتند و نابود كردند . * چون بدينگونه به الشكرت رسيديم خبر موثق بما رسيد كه قرايوسف تركمان و كسانش در آن راهى كه در پيش داشتيم كمين كرده است بنابرين راه خود را كج كرديم و ( بسوى شمال ) رانديم و يكراست به آنى رفتيم و براستى كه بخت درينجا با ما يارى كرد كه چنين راهى در پيش گرفتيم . با اين آهنگ چون از الشكرت بيرون رانديم چهار روز و چهار شب در سرزمينى خالى از آبادى و سكنه و بىكشت راه پيموديم تا در روز شنبهء پنجم سپتامبر سرانجام به سلامت به آنى رسيديم . * آنگاه دوشنبه بعد به قلعهء آنى رفتيم تا مراتب احترام و سپاس خود را به حاكم آنجا تقديم كنيم . حاكم پسر همان بزرگ جغتاى بود ( كه سابقا بهنگام بيان چگونگى سفر به سمرقند ازو سخن گفتيم ) بنام « دولاداى بيك » * تيمور سرزمين « آونيك » « 1 » را پس از چيرگى ( بر گرجستان و ارمنستان ) به او واگذار كرده بود . حاكم فعلى آنى ، پسر دولاداى بيك درينجا همچون نايب پدر خويش مقر داشت . چون در برابر او حاضر شديم يك دست خلعت ( زربفت ) برسم معمول به او تقديم داشتيم و گفتيم كه در چه وضع ناهنجارى
--> ( 1 ) - Avnik