روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
327
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
گرفتاريم وى ما را مطمئن ساخت كه قرا يوسف هنوز هم در ارزنجان است و كسانش راهى را كه ما ميخواستيم از آن بگذريم بسته و در آن حوالى دست به نهب و غارت زدهاند چون اين وضع را مشاهده كرديم ناگزير بپيش گرفتن راهى ديگر شديم ، اما وى بما گفت كه بخاطر خدمت به پادشاه اسپانيا و براى خاطرهء تيمور كه ما را بدربار او فرستاده بودند ، حاضر است كه راهنمايى همراه ما كند ، و ضمنا همسفران ما يعنى سفيران ترك را نيز بسوى ميهن خويش از راه ديگر روانه كند . دژ آنى را بسيار استوار و نيرومند يافتيم كه بر بالايى ساخته شده بود و سه ديوار متحد المركز به موازات هم گرداگرد آن را گرفته بودند . در درون دژ چشمهء آبى بود كه آب فراوان از آن جارى بود و خوراك بسيار هم در قلعه بود و همه گونه وسايل دفاع داشت . سه شنبهء هشتم سپتامبر از آنى به راه افتاديم ، راهنماى ما جغتائى بود كه از جانب حاكم مأمور گشته بود كه ما را بسلامت از گرجستان بگذراند . به اين مقصود از راه مستقيمى كه بارزنجان منتهى ميشد منحرف شديم و بسوى چپ رانديم به همان راهى كه در هنگام رفتن بسمرقند از قسمتى از آن گذشته بوديم . شب را در دهى كه به حاكم آنى تعلق داشت مانديم و فرداى آن روز سحرگاه از سر بالايى كوه بالا رفتيم و در آن سوى كوه دژى بر نوك كوهى ديديم كه « تارتوم » خوانده ميشد * اين مكانى است بسيار مشهور . چون تيمور آن را محاصره كرد و آن را گرفت و با آنكه در ميان مرزهاى گرجستان است مردم آنجا را خراجگذار خويش ساخت چون از كنار آن دژ مىگذشتيم شب را در دهى كه در حدود يك فرسخ آنسوى آن بود بسر برديم فردا و پس فرداى آنشب همهاش از گدارها و تنگهاى سخت كوهستانى سرزمين گرجستان گذشتيم . جمعه ( يازدهم ) سپتامبر به حصارى رسيديم بنام « ويسر » « 1 » كه در فرمان ملاى مسلمانى بود . ملا در نزد مسلمانان مجتهد قانون و قضاوت و بنابرين چنين كسى دانشمند است . اين ملا از ما محترمانه پذيرايى كرد و با او
--> ( 1 ) - Vicer