روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

313

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

همانجا ايستاد و نمايندگانى فرستاد تا ببينند و معلوم كنند كه قصد واقعى عمر ميرزا چيست . عمر ميرزا هم در پاسخ گفته بود كه هيچ قصدى نيست جز نگهبانى و پاسدارى مرزهاى كشور و نيرومند ساختن و استحكام پايهء اورنگ پدرش . چون اين پاسخ رسيد ، ابو بكر كه هنوز بهمراه پدر بود پيشنهاد كرد كه او به تنهايى براى ديدار برادر برود و به او پند دهد . وى به پدر خويش گفت كه قصد حقيقى وى همانا دستگير ساختن برادرست و آوردن او باردوى ميرانشاه بدلخواه يا به زور . اما پدر از تصويب اين پيشنهاد تن زد و گفت كه همهء مردم متوجهء رسوايى و ننگ اين كارها خواهند شد . چنان كه نوشتيم عمر و ابو بكر از پدر و مادر يكى بودند و مادر آنان اكنون با شوهر خويش ميرانشاه در اردو بود . وى تنها به راه افتاد و يك تنه به اردوى عمر ميرزا رفت و با او ديدار كرد . وى عمر ميرزا را متهم ساخت باينكه انديشهء مخالفت با نظر همه را دارد . براى آنكه اكنون همه ميرانشاه را جانشين به حق و مسلم تيمور ميدانند . عمر ميرزا بىدرنگ جواب داد كه خدا شاهدست كه هيچگاه چنين نظرى ندارد و حاضر است كه حق او را برسميت بشناسد و آنچه او فرمان دهد به كار بندد . آن خانم باردوى ميرانشاه بازگشت و شوهر را از سوگندهاى مؤكدى كه پسرش خورده بود مطمئن ساخت . ميرانشاه چون اين سخنان را شنيد موافقت كرد كه پسرش ابو بكر براى ملاقات عمر ميرزا باردوى او برود تا همهء مسائل مربوط به پادشاهى و زمان اعلام تاجگذارى او در ميان آنان حل شود . چون امور اين گونه رنگ دوستى به خود گرفت ، ابو بكر با جانداران خويش و بدون ديگر لشكريان براى ديدار برادر روانه شد . عمر ميرزا هم چون به اين جسارت و بىاحتياطى او پى برد تصميم گرفت تا او را زندانى كند . چون ابو بكر به اردوى برادر رسيد و به سراپردهء بزرگ نزديك شد ، عمر ميرزا براى پيشواز او بيرون آمد و دست او را صميمانه در دست فشرد و او را با خود برد . چون كاملا در ميان كسان عمر ميرزا واقع شد دستگيرش ساختند .