روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
306
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
تبريز به راه افتيم . سفير سلطان مصر و نيز فرستادهاى كه از تركيه آمده بود بهمراه ما بودند بدينگونه همهء ما با هم بسوى دشتهاى قراباغ به راه افتاديم . راهنما و همراه ما همان بزرگ تاتارى بود كه بهمراه ما از سمرقند آمده بود و همه جا مراقبت و اهتمام كرده بود كه در راه آنچه نياز ماست فراوان تدارك كنند . آنان كه اين گونه از سفيران پذيرايى ميكنند بنام چاگول « 1 » خوانده ميشوند . درين مورد من و همكارم ( يعنى استاد علم كلام ) با معدودى از خدمتگاران اسپانيائى رفتيم . زيرا كه بما گفته بودند كه بايد بيشتر ملازمان خويش را در تبريز بگذاريم . پس از آنكه دو روز راه پيمايى كرديم با پيك مخصوصى كه از جانب عمر ميرزا ميآمد مواجه شديم كه پيام آورده بود كه بىدرنگ به تبريز برگرديم و منتظر فرمان باشيم و در تبريز بيارميم تا آنكه شاهزاده خبر دهد كه كسى براى پذيرفتن ما آماده است . اين پيام را بشيوهاى مقرون به ادب گفت مبنى بر اينكه ما چون مسافتى بعيد پيموده و از راهى بسيار دور آمدهايم شايسته است تا مدتى بياسائيم بنابراين همهء ما به تبريز آمديم . عمر ميرزا دستور داده بود كه جيرهء بسيار يا بقول ما علفهء * بسيار بما بدهند . در تبريز بانتظار فرا رسيدن فرمان مانديم و اين فرمان تا روز چهار شنبهء هيجدهم مارس نرسيده بود ، درين روز بما دستور دادند كه بايد به قراباغ برويم . روز پنجشنبهء نوزدهم مارس به راه افتاديم و پس از گذشتن از چند رشته كوه بلند كه در شمال تبريز واقع بود به درهاى رسيديم كه پر از بيشهها و دشتها و بوستانهاى پر حاصل بود . زيرا كه آب و هواى اين منطقه ملايم و ميوه در آن در نهايت فراوانى بدست مىآيد . درين دره رود ارس جارى است . تا چهار روز از ميان اراضى اين روستاها و بيشهها ميگذشتيم . زيرا كه برنج و ارزن سفيد و سياه به مقدار فراوان در آن قسمت ميرويد و همهء نواحى اطراف از حاصل اين منطقه بهرهمند ميشوند . گندم و جو درين منطقه
--> ( 1 ) - Chagaul