روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

305

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

بسيار پر شكوهى قرار دارد . علت توقف طولانى هشت روزهء ما در سلطانيه آن بود كه فرمان رسيد كه بايد از آنجا براى ديدار فرماندار كل ايران غربى ( همچنانكه در فصل گذشته گفته شد ) نوهء تيمور بنام عمر ميرزا ، برويم اين شاهزاده درين زمان در اردوى قراباغ كه زمستانگاه سپاه بود بسر ميبرد . نزديكترين راه به اين نقطه آنست كه از سلطانيه بسوى شمال برانيم ولى اين راه از كوههاى بلند ميگذرد و اين كوهها اينك از برف بسيار پوشيده‌اند . مدت درازى در آن شهر بانتظار آب شدن برف نشستيم . از آنجا كه همچنان سرما بشدت باقى بود بما گفتند كه بهتر است از همان راه تبريز برويم و از آن شهر بسوى كوههاى قراباغ كه در آن حدود راه كوتاهتر و برف كمترست برانيم . پس شق اخير را برگزيديم و روز شنبهء بيست و يكم فوريه از سلطانيه به راه افتاديم و شب را در زنجان بسر برديم . ازين شهر بهنگام رفتن به سمرقند هم گذشته بوديم . يكشنبهء بعد در يك كاروانسراى كنار جاده خوابيديم و سه شنبه به ده ميانه رسيديم . چهار شنبه راه پيموديم و در ده تونگلر ( يا توكلر ) « 1 » مانديم و فرداى آن به ده « اوجان » « 2 » رسيديم . سرانجام روز شنبه يعنى روز آخر فوريه وارد تبريز شديم . در آنجا در خانهء يكى از ارمنيان كه مردمى مسيحى هستند بما منزل دادند و در آنجا جيرهء معمول ما را ميدادند . در روز سه شنبهء بعد كه مصادف بود با سوم مارس ، چنان كه بما خبر دادند اسبان آماده كرده بودند تا به نزد عمر ميرزا كه در قراباغ بود برويم . قراباغ دشتى بسيار پهناورست كه چراگاههاى خوب دارد . هواى آن در اين فصل سرما معتدل و ملايم است و اگر در آنجا بندرت برفى ببارد بىدرنگ آب مىشود . به همين جهت است كه عمر ميرزا زمستان را هر سال در آنجا ميگذراند . ما نيز ناچار شديم براى ديدار آن شاهزاده و تقديم احترامات خويش به آنجا برويم سه شنبهء پنجم مارس عاقبت توانستيم از

--> ( 1 ) - Tungalar يا Tucelar ( 2 ) - Ujan