روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

303

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

جمعه كه مصادف بود با بيست و سوم ژانويه به شهرى رسيديم بنام ورامين ( كه هنگام رفتن به سمرقند هم از آن گذشته بوديم . ) اين شهر بسيار پهناورست ، اما بيشتر خانه‌هاى آن خالى از سكنه و غير مسكون است . بر گرداگرد آن هيچ ديوارى نبود . اين شهر در دشتى قرار دارد . اينجا مقر آن بزرگ تاتار يعنى داماد تيمور بود . زيرا وى يكى از دختران تيمور را بزنى گرفته بود . درينجا با يك بزرگ ديگرى هم آشنا شديم . نام او بابا شيخ است و نام داماد تيمور سليمان ميرزاست . اين دو بزرگ بهنگام عبور ازين محل به آهنگ سمرقند همراهان رنجور و ناخوش ما را براى پرستارى نگاه داشتند . اكنون همهء آنانرا تندرست يافتيم جز دو تن كه از بيمارى مرده بودند . از همهء آنان به نيكى توجه و پرستارى كرده بودند و آنچه نياز داشتند به ايشان داده بودند . يكشنبهء بعد با داماد تيمور ناهار خورديم و دوشنبه نيز بابا شيخ از ما همانگونه پذيرايى كرد . آنگاه سه شنبه بما اسب دادند و همه با هم از آنان خداحافظى كرديم و راه پيموديم و شب را در حصارى كه در كنار جاده بود گذرانديم . پنجشنبهء بيست و نهم ژانويه به شهر قان ( يا خرقان . م . ) رسيديم و شب را در آنجا بسر آورديم . اين همان شهرى بود كه در رفتن بسوى سمرقند از آن گذشته بوديم . از آن نقطه از راهى كه از ( سلطانيه به شهر قان ) در پيش گرفته بود بسوى ( شمال ) منحرف شديم و چهار روز يعنى جمعه و شنبه و يكشنبه و دوشنبه بلا انقطاع راه پيموديم . اما همواره برف ما را از حركت باز ميداشت . سرانجام روز سه شنبهء سوم فوريه به شهرى رسيديم كه قزوين نام داشت . درينجا بيشتر خانه‌ها رو به ويرانى گذاشته است . در گذشته شمار خانه‌هاى شهر از همهء شهرهايى كه در آن حدود ديديم بجز تبريز و سمرقند ، بيشتر بود . درينجا ديديم كه برف سنگينى باريده و گذرگاه به كلى گرفته است و همهء مردم سرگرم باز كردن راه بودند . آنقدر برف باريده بود كه بيم ويرانى بامهاى خانه‌ها و فرو ريختن آنها ميرفت . افراد خانواده‌ها با بيل و