روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

288

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

هفت سال نيز هيچكس براى وصول باج مزبور از جانب امپراطور نيامده بود . علت اين امر نيز همانا امورى بود كه در چين در جريان بود و اينك ما به بيان آن مىپردازيم . در آغاز اين دوران امپراطور چين درگذشت و سه پسر بجاى گذاشت كه بر طبق وصيتنامهء او مىبايد ملك او بين آنان تقسيم شود . پسر بزرگتر او حقا خواهان بدست آوردن همهء امپراطورى پدر و بيرون راندن دو برادر خويش شد . پس تدبيرى انديشيد و برادر كهترين خويش را نابود ساخت . اما برادر ديگر با او جنگيد و سرانجام برو فايق شد . اينك چون اين برادر بزرگتر ديد كه نمىتواند با او كنار بيايد ، نوميد شد و اردوگاه خويش را آتش زد و خود و مردانش را نابود ساخت . بدينگونه آن برادرى كه زنده مانده بود امپراطور گشت . آنگاه كه ملك آرامش گرفت و نظم و ترتيبى مجددا برقرار گشت . اين امپراطور سفيرانى بدربار تيمور فرستاد و ازو باج خواست * . همان باجى را كه در روزگار پدرش مىپرداختند . ما شنيديم كه اعليحضرت فرمان داده است كه همهء سفيران چين را بدار آويزند . اما اينكه فرمان او بموقع اجراء گذاشته شد يا آنكه امپراطور چين براى آبروى خويش اقداماتى كرد بر ما معلوم نيست . از شهر سمرقند تا پايتخت چين كه بنام خان بالغ * معروف است و بزرگترين شهر آن امپراطورى است ، ششماه راه است . و ازين ششماه سفر نيز دو ماه از بيابانى مىگذرد كه سراسر آن غير مسكون است و جز شبانان بيابان گردى كه در آن براى چراندن گلهء خويش از آن مىگذرند كسى در آنجا ديده نمىشود . و در ماه ژوئن امسال بلافاصله قبل از تاريخ رسيدن ما ، كاروانى از هشتصد شتر با بار كالا از چين فرا رسيد . تيمور كه از جنگهاى ديار مغرب آمده بود آن هيئت سفارت چين را كه براى او از جانب امپراطور چين پيام آورده بود ، بار داد و بىدرنگ فرمان داد كه همهء آن كاروان را از آدمى و كالا بازداشت كنند و هيچكس از آنان به چين بازنگردد . آنگاه از بعضى از مردمى كه با اين سفيران از خان بالغ همراه آمده