روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

280

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

آنگاه يكى از پيشخدمتهاى خاص كه نديم و مشاور خاص او بود آمد و گفت كه اعليحضرت نمىتواند ما را بحضور بپذيرد . ناچار به خانه بازگشتيم . روز يكشنبه يعنى فرداى آن روز بار ديگر به همان كاخ رفتيم تا ببينيم آيا تصادفا ممكن است ما را بحضور بپذيرد و رخصت بازگشت به اسپانيا دهد . مدت مديدى بانتظار مانديم . سرانجام آن سه پيشخدمت خاص كه ازيشان سخن گفتيم آمدند و از ما پرسيدند كه چه كس جرأت كرده و بما گفته است بياييم . پس بما گفتند كه بىدرنگ به خانه باز گرديم چون اعليحضرت نمىتواند ما را بحضور بپذيرد . و نيز آن بزرگ تاتار را كه ميزبان ما بود احضار كردند و ازو بازخواست كردند كه چه كس بما گفته است كه بايد بحضور رويم . راستى كه سخت برآشفته بودند و براى گوشمالى او فرمان دادند تا بينى او را سوراخ كنند . براى اينكه خود را تبرئه كند آن بزرگ گفت كه او ما را در آن روز بكاخ نياورده است و براستى هم بامداد آن روز حتى ما را نديده بود تا با ما سخنى گفته باشد . بدينگونه توانست از عقوبت بگريزد . با اينحال او را با چوب بسيار زدند . همهء اين امور بفرمان سه پيشخدمت خاص انجام داده شد . زيرا تيمور سخت بيمار بود و همهء درباريان از زن و مرد بسيار سراسيمه و پريشان گشته بودند . آن سه پيشخدمت خاص در حقيقت ملك ميراندند و فرمانروايى ميكردند . چون اينان مشاورين خاص بودند . در آنحال كمتر كسى مىدانست كه چه بايد كرد . باينجهت بما هم اجازه مرخصى داده نشد . پيشخدمتهاى خاص بما پيام دادند كه بايد در خانه آرام و ساكت بمانيم تا آنكه بدنبال ما بفرستند . آنگاه در ضمن آنكه در خانه با نهايت صبر و حوصله انتظار مىكشيديم كه اعليحضرت بدنبال ما بفرستد و جرأت و جسارت نميكرديم كه برويم و بار ديگر خويشتن را عرضه كنيم ، يكى از جغتائيان آمد و بما گفت كه آن پيشخدمتهاى خاص او را فرستاده‌اند و ما بايد چنان بيانگاريم كه اين فرمان تيمورست كه بما مىگويد بىدرنگ آمادهء حركت بسوى وطن شويم . بما گفتند كه بايد همان فرداى آن روز سپيدهء دم با همراهى سفير سلطان مصر و سفير ترك