روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
281
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
به راه افتيم . و نيز خبر يافتيم كه ( يكى از بزرگان تاتار بنام ) « كاروو تومان اغلان » « 1 » مأمور شده است كه بهمراه ما براى راهنمايى تا تبريز بيايد و در راه جيره و آنچه نياز ماست و نيز اسب براى بردن ما آماده سازد . آن جغتاى همچنين گفت كه پيشخدمتهاى خاص دستور مىدهند كه از ما در همهء شهرها تا تبريز كه مقر فرمانروايى عمر ميرزا نوهء اعليحضرت است پذيرايى كنند . و عمر ميرزا نيز از ما پذيرايى خواهد كرد و هر يك از ما سفيران را بسوى كشور خويش خواهد فرستاد . تا اين پيام را از آن جغتاى شنيديم بىدرنگ اعتراض كرديم كه هنوز اعليحضرت بما اجازهء مرخصى و پاسخى هم به پيام ولينعمت ما پادشاه قسطيله ندادهاند . بنابراين نميتوانيم از آنجا برويم . آن جغتاى با وجود اين بدرشتى پاسخ داد كه بهتر است ديگر گفتگو نكنيم زيرا همه چيز توسط آن پيشخدمتهاى خاص ترتيب داده شده است . ( سپس گفت ) بهترست همهء آنچه براى سفر لازم داريم آماده كنيم و نيز ( گفت كه ) ديگر سفيران نيز هم اكنون سرگرم بستن رخت سفرند . ما اين سخن را نپذيرفتيم و بىدرنگ به كاخ رفتيم و درخواست ديدار پيشخدمتهاى خاص را كرديم . آنان ما را بحضور پذيرفتند و ما به ايشان گفتيم كه چگونه اعليحضرت در ملاقات پيش در روز پنجشنبه بما گفتند كه باز گرديم و او را ملاقات كنيم ، تا با ما سخن گويد و ما را مرخص كند . اما اينك آن جغتائى آمده است و از قول آنان بما ميگويد كه خود را بىدرنگ براى عزيمت فردا آماده كنيم و اين سخن ما را سخت اندوهناك ساخته است . پيشخدمتهاى خاص در پاسخ گفتند كه اعليحضرت نميتواند ما را بحضور بپذيرد و ما نيز نميتوانيم بيش ازين در دربار بمانيم . بايد همچنانكه آن جغتائى گفته است در عزيمت شتاب كنيم از ناچارى دست به اين كار زدهاند . زيرا كه اعليحضرت سخت ناتوان گشته است و حتى نيروى سخن گفتن ندارد
--> ( 1 ) - Carvo Tumn Ughlan