روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
277
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
هنوز خانهها ويران نشده استادان بنا آمدند و آن خيابان پهن را احداث كردند و دكانها در دو سوى آن ساختند و در برابر هر دكان نيمكتى سنگى كه لوحى سفيد سنگى بر آن بود ساختند . هر دكانى دو اطاق يكى در پيش و يكى در عقب داشت و بر بالاى آن خيابان سقفى قوسى و گنبدوار زده بودند كه پنجرههايى نيز براى آمدن روشنايى داشت . تا اين دكانها آماده گشت ، بىدرنگ بازرگانان براى فروش كالاهاى خويش كه از همه نوع جنس بود در آنها بساط گستردند . در فواصل مختلف خيابان فوارههايى ساختند ارزش همهء اين ساختمان به گردن شوراى شهر گذاشته شد و از لحاظ كارگر هيچ كاستى و نقصان در كار نبود . هر عده كارگرى كه مورد نياز استادان كار بود از بيرون ميآوردند . بنايانى كه روز كار ميكردند شب به خانه ميرفتند و جاى آنها را به همان عده بناهاى ديگر مىگرفتند و سراسر شب به كار ميپرداختند . برخى خانه ها را خراب ميكردند و بعضى ديگر خيابان را تسطيح مىكردند و گروهى ديگر به ساختمان مشغول بودند . چنان غوغا و آوايى روز و شب به راه افتاده بود كه گويى همهء شياطين دوزخ به كار پرداخته باشند . بدين گونه در طى بيست روز ساختمان خيابان بپايان رسيد . اما آنان كه خانههاشان ويران گشته بود كاملا حق داشتند كه گله و شكايت داشته باشند . با وجود اين جرأت بردن شكايت به اعليحضرت را نداشتند . سرانجام با هزاران ترديد و دودلى نزد بعضى از سادات رفتند . سادات مردمى هستند كه در دربار تيمور عزت و احترام و امتيازى دارند . زيرا اينان از بازماندگان پيغمبرند . اينان موضوع شكايت را به او گفتند و لا جرم روزى كه يكى از سادات با اعليحضرت شطرنج مىباخت جسارت ورزيد و بعرض رساند كه اينك كه رأى و اراده مبارك او برين قرار گرفته و فرمان ويران ساختن خانهها را كه همه از آن مردم بىچيز و بينواست داده ، سزاوار اين بود كه دستور مىداد تا مبلغى براى تاوان به آنان داده ميشد . مىگويند ، تيمور تا اين را شنيد