روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

273

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

كه رگه‌اى در كوه يافتند آن را پىگيرى مىكنند تا برسند به آن سنگ و در آنجا با مته آن را كم‌كم از سنگ جدا مىكنند و همهء آن را قالبى بيرون مىآورند . آنگاه چون آن را با سنگ آسيا بسايند صيقلىتر مىشود . بما گفتند كه بفرمان تيمور نيروى بزرگى در معدن مستقر شده است كه حق او را وصول كند . پايتخت بدخشان ده روز با سمرقند فاصله دارد و در جانب هند كوچك قرار گرفته است . در آن سور ، بزرگى ديگر بود كه بر شهر « آق اوى » فرمان ميراند و از آنجاست كه سنگ لاجوردى استخراج مىشود . از همان كوهى كه اين سنگ استخراج مىشود ياقوت كبود نيز بيرون مىآيد . اين شهر آق اوى نيز با سمرقند همان اندازه فاصله دارد يعنى ده روز راه . و اين شهر نيز در جانب هند كوچك قرار دارد ، منتهى در سوى جنوب بدخشان * . در پنجشنبهء بيست و سوم اكتبر تيمور مهمانى بزرگ ديگرى در اردو به پا كرد و ما را به آن خواند . اين سور درپوش شاهى ترتيب داده شد . گروه بسيارى از مهمانان گرد آمدند و شراب فراوان به همه مىدادند كه اين را مهمانان نشانهء نظر مخصوص و محبت تيمور مىدانستند . خوشحالى و فرياد شعف آنان فوق العاده بود . همسران اعليحضرت همه حاضر بودند و هر يك از آنان همانگونه كه گفتيم و توصيف كرديم چادر پوشيده و همانگونه خويشتن را آراسته بودند . اين بزم همهء روز ادامه يافت تا آنكه شب شد . پنج شنبهء هفتهء ديگر كه مصادف بود با سىام اكتبر ، تيمور از اردو به شهر سمرقند رفت و در محلى كه به مسجدى نزديك و اخيرا دستور ساختمان آن را داده بود اقامت كرد . اين مسجد آرامگاه يكى از نوه‌هاى تيمور بود ، بنام محمد سلطان * كه در آسياى صغير اندكى پس از جنگى كه در آن ( سلطان بايزيد ) ترك شكست يافت ، درگذشت . در حقيقت اين شاهزاده بود كه سلطان را ( در جنگ آنقره ) گرفتار ساخت . ولى بعدها از همان زخمى كه در آن جنگ برداشته بود از جهان رفت . تيمور اين نوه را خيلى دوست ميداشت و اين مسجد را بخاطر يادبود و براى به خاك سپردن او ( پس از آنكه پيكر او را باز