روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

274

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

آوردند ) ساخت . تيمور در كاخ كنار آن مسجد كه اخيرا ساخته شده بود فرود آمد . در نظر داشت كه براى ساختمان مزار نوه‌اش مهمانى به پا كند . ما را نيز مانند هميشه به آنجا خواندند . آنگاه چون به آنجا رفتيم ما را باطاق بزرگ مسجد بردند . و اين اطاق چهار گوش است و سقف آن بسيار بلند . هم از بيرون و هم از درون باشكوه و عظمت خاص با كاشيهاى زرين و آبى رنگ به صورت زيبايى آرايش گشته بود و نيز گچ‌بريهاى تماشايى در پيرامون آن كرده بودند چون آن شاهزاده در سرزمين تركان درگذشته است ، همانگونه كه گفتيم پيكرش را به سمرقند براى به خاك سپردن آوردند و به بزرگان شهر دستور داده شده است تا اين مسجد را بسازند . اما اخيرا تيمور از اردو آمده بود تا ساختمان آن را بازديد كند و اطاق بزرگ آن را نپسنديده بود و گفته بود كه سقف آن كوتاه است . بىدرنگ دستور داده بود تا ديوارهاى آن را ويران سازند و چنان كار كنند كه ده روزه آن را باز بسازند و الا كيفر شديدى در انتظار آنانست . فورا دست به كار تجديد بناى آن شدند و شب و روز كوشيدند و خود تيمور دوبار به شهر آمده بود تا پيشرفت كار را ببيند . البته به علت سالخوردگى و ناتوانى با تخت روان ميآمد و قدرت اسب‌سوارى نداشت . اين اطاق در همان ده روز فرصت مقرر ساخته شد . براستى كه اين بس مايهء شگفتى است كه چگونه چنين ساختمان بزرگى در چنين زمان كوتاهى ساخته شده باشد . چنان كه گفته شد اين مسجد را بيادبود نوه‌اش ساخته و مهمانى بزرگى به پا كرده بود كه در آن گروه بسيارى گرد آمده بودند . همچنانكه خوى آنان است كباب فراوان به كار بردند . آنگاه پس از آنكه همه از اين مهمانى بهره گرفتيم ، يكى از بزرگان حاضر در مجلس ( كه قبلا ازو نام برده‌ايم ) و از درباريان مقرب بود ؛ يعنى پيشخدمت خاص ، شاه ملك ميرزا ، بنزديك ما سفيران آمد و ما را پيش برد تا آنكه به اعليحضرت نزديك شديم . سپس بهر يك از ما خلعتى ( زربفت ) دادند .