روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
270
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
مشابهء ديگرى بود با يك تخت كه قرينهء پرده و تخت آنسوى چادر بودند . كف اين چادر با فرشهاى بسيار زيباى ابريشمى پوشيده شده بود . پس از آنكه باينگونه با دقت بسيار چادر خانم بزرگ را بازديد كرديم ما را به حصار ديگرى كه از آن توصيف كرديم يعنى همان چادرى كه با پارچهء سرخ پوشيده شده و بر آنها با نخ زرى گلدوزى كرده بودند و تيمور و خاصان در آن به شراب و طعام نشسته بودند ، بردند . چنان كه گفتيم شب گذشته تيمور بزمى براى عروسى يكى از نوههايش با دخترى از خويشان خود كه او نيز نوه اعليحضرت بشمار ميرفت برپا كرده بود . اينك عروس و داماد در يكى از آن حصارها منزل كرده بودند اين حصار در سوى راست پوش خاص يا چادر عمده قرار داشت . اين چادر همچون غرفهاى بود كه تجيرهاى آن سرخ است و با قماش آن را از همه سو آرايش كردهاند . اين پوش از بيرون دروازههايى داشت كه مستقيما به داخل پوش باز ميشد و پنجرهها يا دريچههايى در ديوارهاى چادر بود كه با پارچهاى مشبك پوشيده شده بود و از آنها ممكن بود مردمى كه در داخل بودند دروازهها را تحت نظر گيرند . سقف اين دروازهها از درون به تجير اصلى پوش ميرسيد و ميان آنها را دوخته بودند كه يكپارچه به نظر ميرسيدند . چون ما به آنجا آمديم در رواق داخلى پوش كه در كنار آن طاقى زيبا بود و به دالان پهنى ميرسيد كه در هر دو سوى آن تجير كرباس و بالاى آن در گنبدى بلند بود بما جا دادند . ازين در كه داخل شديد در جانب راست درى است كه به رواقهايى كه اينك ما در يكى از آنها نشسته بوديم باز مىشود . در طرف چپ هم درى است كه بيك دستگاه پرشكوهى منتهى مىشود كه اثاثهء آن بسيار نفيس است . در برابر آن دروازه هم قسمت اصلى و عمدهء پوش قرار دارد كه ديوارهاى آن با نخ زرى گلدوزى شده است . در وسط دالان پهنى كه گفتيم از در اصلى به داخل پوش ميرسد چادرى است بسيار بزرگ از آنگونه كه طناب ندارد ( و بر تيرهاى بسيارى كه در داخل