روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

267

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

استوار و تجير گرداگرد آن را گرفته بود . اين تجيرها بسيار زيبا آرايش شده بودند . اعليحضرت دستور داد تا ما را به داخل چادر آوردند . در آن روز وى ميگسارى ميكرد و آنان هم كه در مجلس بودند چنين ميكردند . ديديم كه براى آنكه زودتر به لذت مستى برسند با شراب ، عرق هم مينوشيدند . آن روز هم گوشت فراوان و شراب بىپايان در كار بود و چنان كه همه از مستى از خود بى خود گشته بودند و تنها اعليحضرت در چادر باقى ماند كه او را شاداب و خوشحال و سرمست يافتيم . اعليحضرت را بدينگونه گذاشتيم و به خانه باز گشتيم . زيرا كه باز اين بزم همهء روز دوام داشت و با فرا رسيدن شب ، بپايان ميرسيد . فرداى آن روز كه مصادف بود با هفدهم اكتبر خانم بزرگ ، يعنى زن بزرگ اعليحضرت بزمى به پا كرد و كس فرستاد و ما را نيز بدان خواند . اين سور در حصارى كه در آن چادرهاى نفيسى برافراشته بودند و از آن او بود ، بر پا ميشد . مهمانان بسيار بودند و همهء سفيرانى كه از كشورهاى بيگانه آمده بودند ، به آن خوانده شده و نيز بزرگان و بانوان دربارى و عامهء مردم به حضور در آن سرافراز گشته بودند . حصارى كه در آن گرد آمده بوديم ، چادرهاى نفيس و گرانبهايى داشت . جدار خارجى تجير يا حصار مزبور از پارچهء سفيد ساخته شده بود كه بر آن پارچه‌هاى رنگارنگ و نوارهاى گوناگون و صورتهاى مختلف دوخته بودند . در آن روز به مجرد آنكه از خانه به اردوگاه رسيديم ، يكى از بزرگان كه از بستگان اعليحضرت بود ، ما را راهنمايى كرد و بدرون حصار برد و در چادرى كه نزديك در بود نشاند . اين چادر تجيرهايى از پارچهء پرده‌اى سرخ داشت كه بر آنها با نخ سفيد از بيرون و تو گلدوزى كرده بودند . سپس براى ما گوشت و شراب فراوان آوردند . تا ناهار را تمام كرديم خانم بزرگ پيام فرستاد كه همهء چادرهايى كه در آن حصار قرار دارند و به نهايت درجه گرانبها و نفيس هستند بما نشان دهند . در ميان چادرها ، چادرى بود بسيار بزرگ