روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
237
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
معهود كه در آنجا بزرگى كه ما به او سپرده شده بوديم و ميزبان ما بود اقامت داشت و چنان كه گفته شد رئيس نگهبانان درگاه بود نقل مكان كنيم . به مجرد رسيدن بباغ آن بزرگ بما گفتند كه از آنجا تيمور به خوبى از رسم و خوى ما آگاه است ، همچنانكه از خوى همهء فرنگيان با خبرست كه روزانه شراب مىنوشند و از آنجا كه ديده است ما در حضور او به شراب كه بشيوهء تاتاران بما تعارف مىشود ميل نميكنيم ، اعليحضرت ما را به آن باغ خوانده است و ناهار بدستور او آماده كردهاند و شراب نيز آوردهاند تا ما به خواهش دل خويش از آن بهره گيريم . ديديم كه بفرمان تيمور ده گوسفند و يك اسب آوردهاند تا اين سور را به پا سازند . بهر يك از ما سفيران يك خلعت ( زربفت ) پوشانيدند و نيز يك پيراهن كه با نوارهاى زرى گلدوزى شده بود و يك كلاه و يك اسب دادند . همهء اينها بفرمان تيمور بما ارزانى شد .