روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

236

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

بنا هر روز در آنجا به كار مشغول است و گچ‌كار سرگرم آرايش و تزيين آن كاخ است . در روز ورود تيمور بفرمان او بزمى ديگر گسترده شد و ما اسپانيائيها را نيز به آن خواند . اين بزم بمناسبت آمدن سفيرانى از كشورى كه در مرز ختا واقع است و در گذشته قسمتى از چين بشمار ميآمد ترتيب داده شده بود . اين سفيران كه براى ديدن آنان بنزدشان رفتيم بشيوهء خاص رخت پوشيده بودند . رئيس آنان قبائى از پوست بر تن داشتند كه بيرون آن خز بود اما پوستهاى آن همه كهنه و پاره بود . بر سر كلاهى كوچك داشت كه با ريسمانى به سينه‌اش متصل ميشد . اين كلاه بقدرى كوچك بود كه بدشوارى ممكن بود سرش در آن جاى گيرد و بدينگونه آن كلاه را از افتادن باز دارد . همهء همكاران وى خز پوشيده بودند بعضى آنروى قبا را كه خز داشت از بيرون پوشيده بودند و برخى از تو . اگر ميخواستى از جامهء آنان بهويت ايشان پى ببرى مىگفتى كه اينان آهنگرانى هستند كه تازه از دم كوره آمده‌اند . برسم پيشكش براى تيمور پوست سمور بسيارى آورده بودند كه به صورت پوستين دوخته و آماده شده بود . و نيز خز سياه و پوست روباه سفيد و مقدارى شاهين همچون پيشكشهاى كمياب آورده بودند . اين مردم همه مسيحى بودند ، مسيحيانى بشيوهء خاص چين . منظور از مأموريت سفارت آنان اين است كه از تيمور خواهش كنند تا يكى از نوادگان طغتمش خان را كه ازو هم اكنون ياد كرديم و گفتيم در گذشته او خان سرزمين تاتار بود و اينك در اردوى ايل جغتاى مقيم بود ، براى حكومت و سركردگى آنان بفرستد . چون آن روز بحضور اعليحضرت رسيديم او را ديديم كه با مردى كه سيد بود شطرنج بازى مىكند . آنان كه از بازماندگان محمد ( ص ) هستند سيد ناميده ميشوند . هنوز تيمور پيشكشهاى سفيران ختا را ، با آنكه آنها را به او نشان دادند و با دقت ديده بود ، نپذيرفته بود . روز پنجشنبهء دوم اكتبر اعليحضرت كس فرستاد كه بباغى معين و