روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

234

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

براى سپاس و نشان دادن حقشناسى برسم آنان در برابر او قد دو تا كرديم . چون ما را مرخص كرد گفت كه فردا نيز بايد ناهار به خدمت برسيم . فرداى آن روز كه مصادف بود با بيست و سوم سپتامبر شنيديم كه تيمور بكاخى ديگر رفته است كه در كنار همين كاخ است كه از آن سخن گفتيم و دلگشا نام دارد . درين كاخ نيز بزمى بزرگ آماده ساخت و مخصوصا سران سپاه را از اردوگاه مجاور پايتخت بدان بزم خوانده بود . چنان كه گفتيم ما نيز به آن مهمانى خوانده شده بوديم . هم كاخ و هم اين باغ هر دو بسيار زيبا بودند و تيمور نيز درين روز بسيار خوش و سرمست به نظر ميرسيد . مى بسيار نوشيد و همهء مهمانان را واداشت تا بسيار بنوشند . و نيز به عادت مألوف گوشت اسب و گوسفند به حد وفور موجود بود . چون مهمانى بپايان رسيد اعليحضرت فرمان داد تا بهر يك از ما سفيران خلعتى ( زربفت ) بدهند و آنگاه بما رخصت داده شد تا بخانهء خود بازگرديم . خانهء ما از آن كاخ چندان دور نبود . در همهء اين سورها شمار مهمانان چنان بود كه چون به اقامتگاه اعليحضرت ميرسيديم پيشروى ممكن نميشد مگر آنكه نگهبانانى كه براى بردن ما آمده بودند براى ما راه باز كنند . و نيز گرد و خاك آن پيرامون چنان بود كه چهره و لباسهاى ما همه بيك رنگ درمىآمدند اين كاخها و بيشه‌هاى مختلف كه توصيف كرديم به اعليحضرت تعلق دارند و در نزديك سمرقند واقعند . در پشت آنها دشتى است پهناور كه در آن رودخانهء زر افشان جارى است و ترعه‌ها و نهرهاى فراوان از آن جارى ساخته‌اند . درين دشت اخيرا بفرمان تيمور چادرهايى براى آسايش وى برافراشته‌اند تا زنهاى او به آنجا بيايند . زيرا كه فرمان داده است تا قبيله و ايل بزرگش كه تاكنون در چراگاههاى آنسوى بيشه‌هاى بيرون شهر اردو ميزدند به آنجا بيايند . همهء قبيله مىبايد بيايند و هر طايفه در محلى خاص جاى بگيرد . ما در آنجا ديديم كه چادرهاى خود را مىافراشتند و زنان آنان نيز همراهشان بودند . اين كار براى آن است كه همهء جغتائيان در بزمهايى كه