روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

233

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

بنوشند كه از خود بى خود شوند . پيشخدمت‌هايى كه در سور خدمت ميكنند در برابر مهمان زانو ميزنند و تا يك پياله خالى شد ، پيالهء ديگر بدست او ميدهند . و اين كار همچنان ادامه مييابد . چون يكى خسته شد ديگرى جاى او را ميگيرد و پياپى بمهمان پياله مىپيمايند . بهر كس كه از نوشيدن آشكارا سرباز زند گفته مىشود كه اين مخالفتى با تيمور كه او را به آنجا خوانده احترام گذاشته است محسوب مىشود . با وجود اينها رسم برين جاريست كه پياله‌ها را لبالب از شراب پر كنند . در صورتى كه در پياله اندكى بماند آن را ساقى پس نميگيرد و مهمان بايد آن را بگيرد و تا ته نوش كند . مهمانان هر پياله را لا جرعه يا در دو جرعه مينوشند . پيوسته جرعهء دوم را بسلامتى اعليحضرت مينوشند . آنكس كه جرعهء دوم را مىنوشد ميگويد « مينوشم بسر اعليحضرت » و سپس همهء آنچه در پياله است لا جرعه سر ميكشد چنان كه يك چكه هم در پياله نماند . مردى كه به حد وفور بنوشد و بيش از همه ميگسارى كند ، بهادر لقب مييابد . بهادر لقبى است بمعنى كسى كه در ميگسارى بسيار گستاخ و زياده‌رو است و نيز آنكس را كه از نوشيدن سر باز زند بايد خواه و ناخواه به زور بنوشيدن وادارند . در روز معهود تيمور يكى از بزرگان ملازم خويش را با كوزه‌اى از شراب بنزد ما فرستاد . پيام تيمور اين بود كه پيش از رفتن به مهمانى بايد از آن بنوشيم تا چون بحضور او رسيديم كاملا سرخوش باشيم . باينجهت ما نيز همچنان رفتيم وى بما فرمان داد كه بنشينيم . به همان شيوه كه گفتيم به شراب نشستيم و تا ديرگاه بميگسارى پرداختيم . پس آنگاه خوراك آوردند كه همهء آن كباب اسب بود و گوسفند آب پز و آشهاى گوناگون با برنج كه بشيوه‌هاى مختلف پخته بودند . چون خوراك بپايان رسيد يكى از بزرگان درگاه آمد و كاسه‌اى سيمين پر از سكه‌هاى سيم رايج يعنى تنگه * بدست داشت و از آن پول بر ما سفيران و ديگران پاشيد و پس از آنكه مدتى به اين كار سرگرم بود همهء آنچه در كاسه مانده بود در رخت و قبايى كه ما سفيران بتن داشتيم بعنوان پيشكش ريخت . آنگاه تيمور بهر يك از ما خلعتى ( زربفت ) ارزانى داشت و ما