روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

229

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

از برابر تيمور گذراندند . اين اسبها را يكى از بزرگان به او پيشكش داده بود . چون همهء اين كارها انجام يافت ما سفيران براهنمايى خدمتگاران خويش به خانه بازگشتيم . بزرگى را مأمور ساخته بودند تا از ما نگاهبانى كند و راهنماى ما باشد و آنچه براى آسايش ما ضرورى است آماده كند . وى چنان كه بما گفتند رئيس قاپوچيان يا دربانان درگاه بود . او ترتيبى داد كه ما سفيران اسپانيا و سفير مصر را در بيشه پر آب و شادابى كه در كنار كاخى بود كه تيمور در آن مقر داشت و از ما اخيرا در آن پذيرايى كرده بود ، جاى دادند . اينك در آخرين لحظه پيش از خداحافظى اعليحضرت فرمان داد تا بار ديگر پيشكشهايى را كه پادشاه ولينعمت ما فرستاده بود نمايش دهند و با نهايت صراحت خشنودى خاطر و خوش دلى خويش را از پذيرفتن آنها نشان داد . از آن جمله چند تكه پارچهء سرخ را بدستور او بريدند ميان زنهاى او بخش كردند و تكهء بزرگتر را بزن بزرگش داد كه خانم خوانده مىشود و در آن هنگام با وى در كاخ سكنى داشت . اما از پيشكشهايى كه سلطان مصر براى او فرستاده بود با برخى پيشكشهاى ديگر به خدمتگاران خويش سپرد تا بفاصلهء سه روز آنها را بار ديگر بخواهد . اين از رسوم و عادات وى است كه هيچ پيشكشى را نپذيرد مگر آنكه سه روز تحت بازرسى مانده باشد * . آن باغ و كاخى كه در آن براى نخستين بار تيمور ما را پذيرفت « دلگشا » نام دارد . در گرداگرد اين بيشه چادر بسيارى كه جدار آن از حرير يا مانند آن بود افراشته بودند . اعليحضرت تا چند روز پس از پذيرايى از ما يعنى تا جمعهء بعد درين باغ ماند . آنگاه بباغى ديگر رفت كه آن نيز مكانى پر شكوه بود . اين باغ هنوز ناتمام بود و بنام « باغ چنار » معروف است . دوشنبهء بعد كه مصادف بود با پانزدهم سپتامبر تيمور از كاخ باغ چنار نقل مكان كرد و به محلى كه بسيار زيبا بود رفت . دروازهء آن باغ بسيار بلند و زيبا ساخته و با كاشيهاى زرين و آبى آرايش شده بود . اين دوشنبه بفرمان تيمور بزمى گسترده شد كه در آن ما سه سفير با گروهى بيشمار از زن و