روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
226
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
استاد علم كلام پاسخ داد كه گوش بفرمان اوست . تيمور سپس گفت كه ميخواهد بهنگام قرائت بدنبال استاد بفرستد و او را محرمانه بحضور طلبد تا نامه را بخواند . اما اينك آنچه ما سفيران بخواهيم بگوييم ، بايد گفته شود و پاسخ داده شود . پس ازين بار ديگر ما را به پا خيزاندند و ما را در شاه نشينى كه كف آن پايين و در جانب راست تيمور بود نشاندند . آن بزرگانى كه راهنماى ما بودند خواستند تا ما را در جايگاهى پايين دست سفير چيس خان امپراطور ختا بنشانند . اين سفير اخيرا بدربار تيمور آمده بود تا از او خراجى بخواهد كه بايد به او داده شود و حق او بود و هر سال آن را پرداخته بود . درين لحظه اعليحضرت متوجه شد كه ما سفيران اسپانيا را مىخواهند در زير دست سفير امپراطور چين بنشانند . بىدرنگ پيام فرستاد تا ما را بالاى دست او بنشانند تا آن سفير فرودست ما باشد . آنگاه چون نشستيم يكى از بزرگان گويى از جانب تيمور پيش آمد و بصداى بلند بسفير ختا گفت كه اعليحضرت او را فرستاده است تا به آن مرد چنين بگويد كه سفيران پادشاه اسپانيا دوست مهربان و پسر او ، شايستهء آنند كه بر بالا دست او كه سفير مردى دزد و بد دل و دشمن تيمورست بنشينند و سفير آن مرد بايد در زير دست ما بنشيند . اگر خدا خواست تيمور در اندك زمان چنان اين امر را فيصله دهد كه هرگز كسى از مردم چين ياراى آن نداشته باشد كه با چنين درخواستى بنزد او آيد . بدينگونه بعدها در همهء مهمانيها و جشنهايى كه اعليحضرت ما را بدان ميخواند همواره جايگاه ما بفرمان او بالاتر از جاى آن سفير بود ، و نيز درين هنگام فرمان داد تا مترجم آنچه را كه گفته بود و دستورى را كه داده بود براى ما ترجمه كند . اين امپراطور چين چنان كه گفتيم چيس خان نام داشت . اين لقبى است بمعنى امپراطور نه امپراطورى . اما تاتاران او را « تنگوز » ميخوانند . اين نام مسخرهاى است كه در زبان آنان بمفهوم آنست كه گفته شود امپراطور « خوك » . بهر حال وى بر سرزمينى پهناور فرمان ميراند و تيمور از قديم همواره خراجگزار