روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

221

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

طغتمش ( خان قبيلهء زرين ) آمده است . به اين علت نميتواند از ما پذيرايى كند . اما ما نيز نبايد ازين امر دلگير شويم . بنابرين بخاطر سرگرمى و دلخوشى ما و سفراى قاهره كه با ما همراه بودند ، اعليحضرت وسايل مهمانى و ضيافتى فرستاده است . پس گوسفند بسيارى آوردند و سر بريدند و گوشت آنها را جوشانيدند و اسبى را هم ذبح كردند تا كباب كنند . آنگاه برنج زيادى پختند و بگونه‌هاى مختلف آنها را ساختند و ميوهء فراوان آماده ساختند . بدين گونه بزمى شاهوار چيدند و از جانب اعليحضرت بهر يك از ما خلعتى ( زربفت ) و نيز دو اسب راهوار دادند . فرداى آن روز همچنان در آنجا مانديم يعنى از يكشنبهء آخرين روز اوت تا دوشنبهء هشتم سپتامبر . سرانجام اعليحضرت پيام فرستاد كه بنزد وى برويم . اين براستى خوى ديرين اوست كه هرگز به هيچ سفيرى رخصت حضور ندهد مگر پس از پنج يا شش روز معطلى . هر قدر اهميت هيئت سفارت بيشتر باشد اين مدت بيشتر مىشود .