روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

218

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

و ثروت بسيار دارد . وى فرماندهء كل سپاه امپراطورى است كه همانا عاليترين مأمور نظامى و انتظامى همهء امپراطورى بشمار ميرود و جز شخص تيمور هيچكس بيش از او پيرو و زير دست ندارد و در ميان مردان جنگى از همهء مردانى كه در جنگها بوده‌اند محبوب‌ترست . علت آمدن تاتاران را به ايالت سمرقند و علت آنكه بنام جغتاى خوانده ميشوند اينك بيان ميكنيم . در روزگاران گذشته ( يعنى اوايل قرن سيزدهم ميلادى يا قرن هفتم هجرى ) مردى تاتار از بزرگان در يكى از شهرهاى تاتار بود بنام چنگيزخان كه نام يا لقب وى به زبان خود او بمعنى « خزانهء جهان » * است . اين مرد قسمت اعظم سرزمين ( آسياى غربى ) را گرفت و بهنگام مرگ چهار پسر بجاى گذاشت بنام « تولى » و « اوكتاى » و « جوجى » و « جغتاى » كه همه از يك مادر بودند . چون چنگيز خان يعنى پدر آنان درگذشت ، قلمرو خويش را بين آنان پخش كرد و بهر يك سهمى داد و به پسرش جغتاى شهر سمرقند و پيرامون آن را بخشيد . و نيز پدر به چهار پسر خويش گفت كه همواره با هم دوست و مهربان باشند و هيچگاه با هم جنگ و پيكار نكنند كه آن روز روز نابودى آنان است . اما جغتاى مردى دلاور و گستاخ و فوق العاده جاه طلب و متكبر بود و برادرانش به او رشك بردند و همين بنيان پيكار و جنگ بين آنان شد و بهم افتادند . آنگاه بزرگان سمرقند كه اين امور را مىنگريستند شوريدند و جغتاى را كشتند و بهمراه او بسيارى از پيروان و خويشان او را نابود كردند و بجاى او سلطانى از مردم محل و بزرگان سمرقند را برگزيدند ، اما بعدها از ميان اولاد جغتاى كه در آن پيرامون مىزيستند و همه ثروت و دارايى بسيار داشتند ، سلطان براى خود برگزيدند . اين مردم اندكى پس از مرگ جغتاى بر آن شدند تا ايلات تاتار را كه دور او بودند فراخوانند ، زيرا كه مىدانستند كه اين قبايل بنام جغتاى يعنى ولينعمت سابق آنان خوانده ميشوند و مردمى كه بنام جغتاى معروفند و از آنان هم اكنون ياد كرديم از آن قبايل هستند . تيمور از همان ايل و تبار است و از