روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
219
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
يكى از قبايل تاتار برخاسته است . همهء جغتائيان از ايل و خاندان او بشمارند ، و اينك گروه بسيارى از مردم پيرامون سمرقند با آنكه ازين ايل نيستند خويشتن را به اين نام ميخوانند و چنان مىنمايند كه از همان تبار و اصل هستند . درين شهر كش پنجشنبه يعنى روز ورودمان توقف كرديم و فرداى آن روز يعنى جمعه بعد از ظهر به راه افتاديم و شب را در دهى كنار جاده خوابيديم . شنبهء سىام اوت به كاخى زيبا رسيديم كه تيمور آن را در كنار رودى ساخته بود . اين كاخ در دشتى واقع و پيرامون آن همه بيشه است . اين نقطهاى است بسيار زيبا و در آنجا ناهار خورديم . سپس به راه افتاديم و شب را در دهى بسيار بزرگ كه تنها يك فرسخ و نيم از شهر سمرقند دورست و بنام مسر « 1 » خوانده مىشود مانديم . آن بزرگ تاتار ( يعنى ميرا بزار ) كه درينموقع راهنماى ما بود ما را موقتا تنها گذاشت . با آنكه ممكن بود به آسانى برانيم و همانشب به شهر برسيم . اما اين كار مستلزم صدور فرمان و دستور تيمور بود . وى ( يعنى ميرابزار ) مىخواست مردى از همراهان خويش را براى آگاه ساختن اعليحضرت از رسيدن ما بفرستد . آن شب اين كار انجام يافت و فرستادهاى بدربار تيمور گسيل شد . فرداى آن روز سپيدهدم اين فرستاده بازآمد پيام آورد كه اعليحضرت ( به ميرابزار ) فرمان داده است كه ما سفيران اسپانيا و نيز سفيران سلطان قاهره را كه اينهمه راه پيمودهايم با هم و بهمراه كسان و خدمتگاران به بيشهء معروفى كه در كنار آن دهكدهء مسر بود راهنمايى كند و در آنجا بمانيم تا فرمان برسد كه چه بايد بكنيم . پيش از ظهر سى و يكم اوت همهء ما را به آن بيشهء معروف بردند . ديديم كه بيشه در ميان ديوار بلند محصورست و محيط آن يك فرسخ است و پرست از درختهاى ميوه از همه گونه جز درخت ليمو ترش و ترنج . و نيز درينجا شش حوض بزرگ هست ، زيرا كه در سراسر اين بيشه نهر بزرگى جارى است كه از يك حوض بحوض ديگر ميرود و پنج خيابان بموازات هم درختكارى كردهاند ،
--> ( 1 ) - Meser