روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

217

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

آن پيرامون رسانيده در آنجا آنقدر پنهان بماند تا زخمهايش بهبود يافت . آنگاه بميهن خويش باز آمد و بار ديگر ياران را گرد آورد . درين هنگام سلطان سمرقند مورد بىمهرى و بدگمانى رعاياى خويش و مخصوصا دربار خود واقع شد . مردم پايتخت او گرد آمدند و با تيمور مشورت كردند و او را واداشتند تا سلطان را بكشد و بجاى او سلطان آنان شود . وقايعى موافق روى داد و روزى كه سلطان براى ديدار شهرى كه در نزديك سمرقند واقع است رفته بود تيمور از سمرقند بيرون شد و راه بر او گرفت و به همراهانش حمله‌ور شد و آنان را گريزاند . سلطان به كوهستان مجاور به مردى پناه برد و به او وعده داد كه اگر او را پنهان كند به او ثروتهاى بسيار بدهد و در آنحال پريشانى انگشترى گرانبهاى خويش را به او داد . آن مرد چون اين را گرفت بجاى آنكه بوى پناه دهد تيمور را از پنهانگاه او مطلع ساخت و تيمور هم بىدرنگ بر سر او تاخت و كارش را ساخت . آنگاه به سمرقند بازگشت و شهر را مسخر ساخت و زن سلطان سابق را بهمسرى گرفت و هنوز هم او زن تيمور است و بنام خانم ( بزرگ ) كه لقبى است بمعنى ملكهء بزرگ يا امپراطوريس بزرگ ، ناميده مىشود * . سپس از سمرقند به راه افتاد تا همهء خراسان را بگشايد . از دشمنى و دوگانگى دو برادر كه صاحبان آن خطه بودند استفاده كرد و آن قسمتى را كه عليه آن دو برادر شوريده بودند گرفت . بدينگونه تيمور در اندك زمان صاحب سمرقند و خراسان شد و اين بنيان كشور پهناور او گشت . از جملهء آنان كه از آغاز كار به تيمور پيوستند يكى « چاوكو » « 1 » از بزرگان جغتاى و از بستگان او بود ، وى مردى بسيار دلير بود كه در جنگها با تيمور يارى و همكارى ميكرد . تيمور خواهر خويش را به او داد و او را بزرگ بزرگان خويش كرد و آنان پسرى يافتند بنام جهانشاه ميرزا * اكنون اين مرد كه خواهر زادهء تيمورست از همهء بزرگان دربار تيمور برترست و پيروان بسيارى از ايل و قبيلهء خود و سرزمينى پهناور

--> ( 1 ) - Chawku