روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

216

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

بود كه اين دستبردها در آن روى مىداد ، رسيد . وى فرمان داد كه تيمور و كسانش را هر جا كه باشند بگيرند و بكشند . در دربار سلطان بزرگانى بودند از ايل جغتاى و از بستگان تيمور . اين بزرگان آمدند و از تيمور شفاعت كردند . چنان كه سرانجام صاحب سمرقند پذيرفت كه او را ببخشد . و نيز تيمور بعدها به دربار آمد و در سمرقند مقيم شد و به خدمت سلطان پرداخت . از آن دوستان كه سابقا شفاعت تيمور را نزد سلطان كردند ، دو تن هم اينك زنده هستند . اينان اكنون مدتهاست كه مشاور يكدل و نزديك تيمور هستند . يكى از آنان « عمر طوبان » « 1 » و ديگرى « قلدى شيخ » « 2 » نام دارد . اينان اينك بزرگان مقتدرى هستند و املاك بىكران و پهناورى دارند . آنگاه كه مدتى از ماندن تيمور در سمرقند گذشت ، امورى رخ داد كه موجب از ميان رفتن اعتبار تيمور شد و او را از نظر سلطان انداخت و فرمان كشتن او را صادر كرد و دوستانش بموقع او را آگاه كردند . بنابرين تيمور گريخت و با كسانش بار ديگر براهزنى پرداخت تا روزى كه بر كاروانى بزرگ از بازرگانان زدند و غنايم هنگفتى بدست آوردند . پس از آن تيمور بسوى جنوب روان گشت و به استانى بنام سيستان رسيد و گله‌هاى گوسفند و اسب مردم آن پيرامون را غارت كرد . زيرا كه اين استان فوق العاده از نظر اغنام و احشام و مواشى پرثروت است . درين هنگام تيمور پانصد سوار داشت . چون مردم سيستان گرد آمدند شبى كه تيمور گله‌اى گوسفند به غنيمت ميبرد بر ياران وى زدند و گروهى بسيار از آنان كشتند . او را نيز از اسب انداختند و پاى راست او را زخم زدند . اين زخم تا پايان زندگى با وى بود ( و نام او كه تيمور لنگ باشد از همان گرفته شده ) ، و نيز زخمى بدست راست وى زدند كه انگشت كوچك و انگشت پهلويى آن بريده شد . بدينگونه سرانجام او را مرده بجاى گذاشتند . اما چون به هوش آمد كشان كشان خود را به چادرهاى بعضى از بيابان گردان

--> ( 1 ) - Omar Toban ( 2 ) - Galady Sheykh