روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
208
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
گردآورى مردمى بودند كه والدين خويش را گم كرده يا بىخانمان و سرگردان گشته بودند يا وسيلهاى براى ادامهء زندگى نداشتند . همهء اين گونه مردم را مأموران جمع ميكردند و باجبار و بدون خواهش و ميل آنان ايشان را به قلمرو سمرقند ميفرستادند تا بر نفوس آن خطه بيفزايند ، آنان را در سراسر راه ميتوان ديد كه بعضى بر گاو سوارند و بعضى بر خر و برخى ديگر بدنبال گوسفندان و يا جفتى ميش يا بز روانند . سپس همچنانكه راه مىپيمودند كدخدايان در دهكدهها و شهرها بفرمان تيمور به آنان خوراك ميدادند . چنان كه ميگفتند با اين ترتيب نفوس سمرقند به صد هزار يا بيشتر رسيده است . اين شهر ترمذ كه اينك به آنجا رسيده بوديم بسيار بزرگ و پر جمعيت بود . اكنون اين شهر ديوارى بر گرد خويش ندارد و استحكامات در آن نيست . در پيرامون آن همه جا بيشههاى زياد هست و گرداگرد آن آب فراوانست . از بزرگى و پهناورى اين شهر كه به آن اشاره كردم فقط ميخواهم نكتهاى بگويم و آن اينكه از نقطهاى كه وارد شهر شديم تا منزلى كه در آن رخت سفر افكنديم چنان مسافتى بود كه ما را به كلى خسته كرد . از خيابانها و ميدانهاى بسيارى گذشتيم و همهء آنها پر از انبوه جمعيت بود و همه قسم كالاهاى مختلف براى فروش عرضه شده بود . در ترمذ هم مانند جاهاى ديگر از ما به خوبى پذيرايى كردند و همهء نيازمنديهاى ما را برآوردند و نيز بما خلعتى از حرير پوشانيدند . هنگامى كه منتظر رسيدن فرمان بوديم از جانب تيمور سوارى رسيد كه از قول او بما خوش آمد گفت و از ما دربارهء راهى كه طى كرده بوديم و چگونگى آن پرسيد و نيز پرسيد كه آيا همه جا از ما خوب پذيرايى شده است و آيا همهء ما تندرست هستيم ؟ بر طبق رسوم جارى آن سرزمين دانستيم كه بايد به مأمور تيمور قبل از عزيمت و رفتن بسوى آقايش پيشكشى بدهيم . پس خلعتى ( زربفت ) از همان خلعتهايى كه بما داده بودند به او داديم و نيز چند قطعه پارچهء فلورانس به اناكورا همان بزرگى كه تيمور براى راهنمايى ما ( در خراسان ) فرستاده بود داديم . سفير سلطان مصر هم كه چنان كه گفته شد در