روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
207
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
قلمرو هند كوچك ( يا افغانستان ) بود . اما اينك جزو سمرقند است . زيرا تيمور آن را ضميمهء كشور خويش ساخته است . استان سمرقند از ساحل شمال جيحون شروع مىشود و اين خطه بنام مغولستان معروف است و ازينجا مردم به زبان مغولى سخن ميگويند . اين زبان براى مردم جنوب جيحون كه در آنجا فقط فارسى رواج دارد بيگانه است و در واقع شباهت اين دو زبان با هم بسيار كم است . و نيز خط مردمى كه در سرزمين سمرقند زندگى ميكنند براى مردمى كه در جنوب رودخانهء بزرگ مقر دارند بيگانه است . تيمور در نزد خويش نويسندگانى دارد كه اين خط را ميخوانند و مينويسند * . اين سرزمين تا سمرقند و آنسوى آن همه پر جمعيت است . زيرا كه خاك آن حاصلخيز است و آنچه مورد نياز آدمى و چارپاست در آن بدست ميايد . چنان كه گفته شد تيمور رسم برين نهاده است كه تا از جيحون گذشت پلى كه بر آن ساختهاند ويران كنند ، كه از آن پس كس نتواند از رودخانه بگذرد . بنابرين براى گذشتن از جيحون بايد از قايق استفاده كرد . اما نميتوان از استان سمرقند بجنوب رفت مگر با پروانهء خاص . در پروانه بايد درج شود كه شخص مورد بحث از كجا ميايد و بكجا ميرود . اين پروانه براى همه ضرورى است حتى مردم آزاد سمرقند نيز از آن مستثنى نيستند . در سوى ديگر آب هر كس كه بخواهد از آب بگذرد و به سمرقند برود هيچ مانع نيست و پروانهاى نميخواهد . در همهء كشتيها بدستور تيمور نگهبانانى گماردهاند تا آمد و رفت مردمان را تحت نظر گيرند و بازرسى كنند . قايقبانان هم از مسافران دستمزد خوبى درخواست ميكنند . علت واقعى اين نگهبان گماردن آنست كه تيمور چنان كه گفته شد گروه بسيارى از اسيران جنگى و مردم مغلوب را براى آبادانى اين استان آورده يا آنها را كوچ داده است . پس اين ترتيب را داده است تا كس نتواند از سمرقند بگريزد ، و در حقيقت هم بر سر راه از ايران گرفته تا خراسان همه جا با مأموران تيمور برخورد ميكرديم كه در صدد جستجو و