روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

195

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

برين قرار گرفته است و همچنانكه ميدانند همهء سفيران و فرستادگان به مجرد رسيدن به محل بايد با كمال احترام مورد پذيرايى قرار گيرند و آنچه مورد نياز ايشانست بايد داده شود و از آنجا كه ما سفيران فرنگى كه در برابر آنها ايستاده‌ايم مهمان ايشان هستيم و به شهر ايشان وارد شده‌ايم و از ما پذيرايى شايسته‌اى نشده است و باينطريق از فرمان تيمور سرپيچى كرده‌اند ، پس بايد در وهلهء اول رئيس محل كتك مفصلى بخورد و سپس براى جبران اين كوتاهى و فراموشكارى اهل محل مبلغ هنگفتى جريمه بدهند ، تا در آينده از سفيران بهتر پذيرايى كنند . بدينطريق تا بشهرى يا دهكده‌اى ميرسيديم نگهبانان ( و رؤساى تاتار همراه ما ) يا آنان كه مأمور نگهبانى ما بودند ، رئيس آن آبادى را كه او را مردم محل به همين نام رئيس ميشناسند ، احضار ميكردند . براى پيدا كردن او هم به نخستين كسى كه در خيابان برميخوردند ميگفتند كه خانهء رئيس را به آنان نشان دهد و او را ميگرفتند و مجبورش ميكردند . ايرانيان اين حدود ( دستارى ) كه با پيچيدن و تاب دادن تكه‌اى پارچه ميسازند بر سر ميگذارند * . سوارى ( از تاتار ) آن دستار را در يك چشم بهم زدن برميدارد و باز مىكند و بدور گردن او مياندازد و سرش را به اسب خويش مىبندد و آن بدبخت نگون طالع را در كنار ركاب اسب واميدارد كه خانهء رئيس را به او نشان دهد و همواره ضربات لگد و مشت بر سر و روى او نثار مىكند . به همين علت هم مردم آباديهاى بر سر راه چون از آمدن تاتاران آگاه ميشوند و چون ميدانند كه ( اين تاتاران ) سواران تيمور كه براى اجراى دستورى ميروند چگونه مردمى هستند ، چنان با منتهاى سرعت ميگريزند كه گويى ابليس بدنبال آنان روان است . بازرگانان دكانهاى خويش را فورا تخته ميكنند و مانند ديگران ميگريزند و در خانه‌هاى خود پنهان ميشوند . در ضمن گريز به يكديگر با آواى بلند ميگويند « ايلچى » يعنى « سفيران » ، چون ميدانند كه با آمدن سفيران روز آنان سياه مىشود . به اين ترتيب مردم چنان ميگريزند كه پندارى اهريمن شخصا بدنبال آنان روان است براستى كه چون