روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

196

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

اين ( تاتاران ) به آبادى داخل ميشوند چنان اغتشاش و جنجالى به راه مياندازند و چنان بيرحمانه و ستمگرانه رفتار ميكنند كه گويى خود ابليس به آنجا آمده است . چون رئيس يا كدخداى آبادى را يافتند ، تصور مكنيد كه با او با ادب رفتار ميكنند و سخن ميگويند ، بلكه به او ناسزا ميگويند و تازيانه و چماق ميزنند و او را در پيشاپيش خود ميدوانند تا آنكه آنچه نياز سفيران است بدست آورند . سپس كدخدا را مجبور ميكنند تا در برابر آنان بايستد و خاشعانه در پيش آنان خدمت كند و حق بازگشت از حضور را ندارد مگر با رخصت آنان . اينك بايد بدانيد كه ما سفيران اسپانيا و سفيران سلطان مصر دسته جمعى و بهمراه يكديگر از فيروز كوه كه داماد تيمور ( سليمان ميرزا ) از ما پذيرايى كرد ازو جدا شديم ، راه مىپيموديم و در طول اين مدت همواره اين ( پاسداران تاتار ) همه گونه نيازمنديهاى ما را بيك سان آماده ميكردند . اما اين مردم پيوسته در سفر و مأموريتهاى ديگر حكومتى هم در عين آنكه لاف ميزنند كه فرمان ولينعمت خويش تيمور را به كار مىبندند ، رفتارى جابرانه و بيدادگرانه دارند و مردم را در فشار ميگذارند و بنام خدمت بمولاى خويش هر كس را كه بخواهند ميكشند و دم از كسى برنميآيد و هيچكس مخالفتى با آنان نميكند . در برابر آنچه از رنج و شكنجه از مأمورى كه بفرمان تيمور و بخاطر اجراى دستور او ميرود هر كسى ستم رسد ، بايد خاموش باشد . آن مأمور يا پيك تيمور ممكن است حتى فرماندهء سپاهى را به خدمت خويش وادارد ، يا حاكمى را به خدمت گيرد . اين براستى براى ما شگفت انگيز بود كه در سراسر اين كشور همه كس ازين مأموران خاص و پيكهاى تيمور كه فرمان او را مىبرند ، در هراس بودند . درين هنگام چون به چادرهاى جغتائيان ( در كنار رود تجند ) رسيديم ( ميرا بزار ) راهنماى ما بىدرنگ آنان را واداشت تا براى ما گوشت پخته و برنج و آنگاه شير و خامهء ترش بياورند و در برابر ما بنهند و نيز هندوانه‌هاى زيادى كه در آن حوالى فراوان و بسيار مرغوب و نيكوست براى ما آوردند .