روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
194
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
شده بود برخورديم . وى موظف بود كه حتى المقدور همه گونه احترامات را دربارهء ما مرعى دارد و از ما مراقبت كند كه خوراك و اسب در اختيار ما باشد . بنابرين همواره در هر منزل كه فرود ميآمديم خواربار و چارپايان راهوار آماده بود . اين بزرگ كه اينك با ما همراه شد ، « ميرا بزار » « 1 » نام داشت و گفت كه تيمور ولينعمت وى او را فرستاده است تا تهنيت و سلام او را بما برساند و او حاضر است كه با ما همراهى كند و راهنما و مصاحب ما باشد و در همهء امور بما يارى كند . راهنماى سابق ما ( يعنى مليا ليورگا ) درينجا ديگر از وظايفى كه به عهده داشت معاف شد و « ميرا بزار » بفرمان تيمور جاى او را گرفت . با وجود اين « مليا ليورگا » و همراهانش همچنان همراه ما بودند و روزانه در هر منزل جيرهء كسان و چارپايان او داده ميشد و اينان در همهء مراحل سفر با ما همراهى كردند و همراهى و يارى آنان براى ما مغتنم و مؤثر بود . درين كشور رسم چنين است كه در هر منزل سفر اعم از ده يا شهر ، به مجرد رسيدن ما فورا خوراك براى ما و همراهان بياورند . بنابراين رسم ميوه براى ما و جو براى دواب ما سه برابر بيش از آنچه نياز ما بود ميآوردند . رئيس يا كدخداى محل موظف بود كه پاسدارانى گسيل كند كه شب و روز مراقب و نگهبان ما و اسبهاى ما و رخت سفر ما باشند . در صورتى كه امرى غير مترقب رخ ميداد ساكنان آن آبادى ناچار بودند كه خسارات را جبران كنند . در هر هنگام و هر جا كه ورود ميكرديم و فورا آنچه نياز ما بود آماده نميكردند ، لا محاله ضربات بىمحابا و شديدى كه در آن هيچ رحم و شفقتى راه نداشت بر تن آنان فرود ميآمد . چنان كه موجب كمال شگفتى ما ميشد . آنكس كه راهنماى ما بود بدنبال سران شهر يا ده يا آن آبادى كه در آن فرود آمده بوديم ميفرستاد و چون ايشان را بحضور راهنماى ما ميآوردند ، تا سخنى ميگفتند بىدرنگ كتكى مفصل فى المجلس بعنوان چاشنى به آنان ميزدند كه تماشايى بود . آنگاه به آنان ابلاغ ميكردند كه ارادهء خاص تيمور
--> ( 1 ) - Mirabazar شايد ميرزا بزرگ بوده است . م .