روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

193

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

مردم همه مىآمدند و لبهء قباى ما را بوسه مىزدند . به اين بهانه كه ما از گروهى هستيم كه فيض زيارت مرقد و بارگاه قديس بزرگ خراسان را درك كرده‌ايم . اين ايالت نيز از نام سلطان خراسان كه از بازماندگان و فرزندان محمد ( ص ) است ، نام يافته و سراسر آن باسم خراسان مشهور گشته است * . خراسان به تنهايى كشوريست ( چون جزو خاك اصلى ايران نيست ) ، اما زبان مردم آن فارسى است « 1 » . پنجشنبهء آخر ژوئيه از مشهد به شهرى بزرگ رسيديم بنام بوئلو ( كه همان طوس باشد ) . اين شهر نيز در استان خراسان واقع است . شهرى است بسيار خرم و مفرح و جمعيت آن از همهء آباديهايى كه از سلطانيه تا اينجا بر سر راه ما بودند بيشتر بود . درين شهر در ساعات آخر پنجشنبه مانديم . چون بزرگان شهر سرگرم تهيه و گردآورى خواربار و عليق ما تا منزل ديگر بودند . زيرا ما بيابانى در پيش داشتيم كه در آن تا پنجاه فرسخ نه آب بود و نه آبادانى . چون آنشب شام خورديم براى ما اسبهاى تازه نفس آوردند كه بر آنها بنشينيم و ازين صحراى بىآب و علف بگذريم . شبانگاه به راه افتاديم و تا بامداد جمعه راه رفتيم . همهء آن روز را هم راه پيموديم تا به محلى مسكون رسيديم . شنبه كه مصادف بود با ( دوم ) اوت سرانجام نزديك شب به دره‌اى رسيديم . درينجا مزارع گندم بسيار بود و رود « تجنداب » * از آنجا ميگذشت . در كنار اين رود چادرهاى بيشمارى برافراشته يافتيم . درين چادرها جغتائيان متعلق به قبيلهء تيمور زندگى ميكردند . اين مردم با همهء گلهء گوسفند و شتر و اسب در آنجا مانده بودند تا چارپايان خويش را از چراگاههاى آن حدود سير كنند . همهء اين حيوانات بشمارش آمده بودند تا بابت آنان ماليات گرفته شود . درين محل به بزرگى ديگر از درباريان كه بفرمان تيمور فرستاده

--> ( 1 ) - و اينكه ميگويند خراسان جزء خاك اصلى ايران نيست ، اينهم بمسامحه است ، زيرا خراسان از قديم الايام جزء خاك اصلى ايران و بزرگتر از حدود فعلى هم بوده است . م . ا .