روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

192

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

درينجا سفيرى از جانب شاهرخ ميرزا كوچكترين پسر تيمور نزد ما آمد . پيام وى دعوتى بود از جانب آن شاهزاده كه ما راه خود را كج كنيم و بديدن او بهرات كه مقر او بود برويم . اين شهر سى فرسخ تا آنجا كه ما بوديم فاصله و در سوى راست جادهء سمرقند در جانب هندوستان قرار دارد . شاهرخ ميرزا قول ميداد كه از ما به نحوى بسيار محترمانه پذيرايى كند و در سراسر ملك وى همه جا همه گونه وسايل و آنچه مورد نياز ماست و نيز وسايل تفريح و آسايش ما را فراهم سازد . پس ما با آن بزرگ ( يعنى مليا ليورگا ) كه براى راهنمايى گسيل شده بود مشاوره كرديم و به اشارهء او به شاهرخ ميرزا پاسخ داديم كه اعليحضرت تيمور فرمان اكيد صادر فرموده است كه هيچ نبايد درنگ كنيم و با نهايت شتاب ( به سوى سمرقند ) برانيم . بنابرين نميتوانيم از آن راهى كه در پيش داريم اندكى منحرف شويم ، حتى قادر نيستيم باينكه ازو كه فرمانرواى خراسان است ديدن كنيم و ازو پوزش ميخواهيم و اميدواريم كه ما را معذور بدارد . چون چنين پاسخى به پيام آن شاهزاده داده شد ، همچنان رانديم تا رسيديم به شهر مشهد ( يعنى محل شهادت امام رضا كه بنام ) سلطان خراسان مشهورست و آرامگاهش در آنجا قرار دارد . وى همانا نوهء نوهء نوهء محمد ( ص ) از دختران پيغمبرست كه ايرانيان او را از پاكان ميدانند وى در مسجدى بزرگ و در تابوتى كه در نقره و طلا گرفته شده است مدفون است . مشهد شهر عمدهء زيارتى همهء اين حوالى است و سالانه گروه بيشمارى به زيارت آن ميآيند . هر زايرى كه به آنجا رفته باشد ، چون باز گردد ، همسايگانش نزد او ميآيند و لبهء قباى او را مىبوسند . چون دريافته‌اند كه وى از زيارت چنين محل محترمى بازگشته است . چون به اين شهر رسيديم ، ما را براى زيارت اين مكان مقدس و آرامگاه بردند . سپس چون در ايران راه مىپيموديم و بر سر زبانها افتاده بود كه ما به زيارت مشهد مشرف شده و آن مكان مقدس را ديده‌ايم ،