روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
187
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
است . اين روش جديد ابتدا تنها براى مغولستان اتخاذ شد و بعدها كه به اين سو هم روان بوديم ديديم كه ازين برجكها در پايان هر فرسخ ساختهاند ، و نيز بايد در نظر داشت كه هر فرسخ مغولى برابر است با دو فرسخ قسطيلى « 1 » . در حقيقت بدشوارى ميتوان اين را باور كرد . اما ما اين را به چشم خويش ديديم و راستى گفتار خويش را ضمانت ميكنيم كه اين چاپاران به تندى شگفت انگيزى راه مىپيمايند و بفرمان تيمور در بيست و چهار ساعت پانزده و حتى بيست فرسخ ( مغولى ) بزرگ راه ميروند . به هيچ روى ملاحظهء اسبها را نميكنند و چنان ميرانند كه نفس آنها ميبرد . در صورتى كه اسب زير آنان از پاى درآيد فورا پوست آن اسب مرده را ميكنند و بر سر راه آن را ميفروشند . بسيارى ازينگونه اجساد اسبهاى سقط شده در كنار راه ديديم كه از فرط دويدن سقط شده بودند و جسد آنها در آنجا افتاده بود . عدهء اين گونه اسبها بسيار بود چنان كه انسان بشگفتى ميفتاد . ( فرداى آن روز بامدادان از جاجرم ) به راه افتاديم * و همهء آن روز و شب بعدش را بىدرنگ راه پيموديم . زيرا با آنكه بسيار ميل داشتيم اندكى بياساييم بما اجازهء آرميدن داده نشد . گرماى هوا در تمام اين مدت ، حتى در طى شب فوق العاده طاقتفرسا و براستى كمنظير بود ، زيرا باد شديد گرمى لا ينقطع ميوزيد . آنگاه حال گومز دسالازار ( از گارد سلطنتى ) همسفر ما درين شب بسيار وخيمتر شد ، چنان كه گمان برديم كه وى ميميرد و در همهء آن روز كه راه مىپيموديم ، ( يعنى چهار شنبه تشنه لب بوديم و ) به آب دسترسى نيافتيم . چون شب فرا رسيد ناگزير به راه رفتن ادامه داديم و فقط اندكى درنگ كرديم تا اسبان را جو دهيم . فردا ( يعنى پنجشنبه ) به راه پيمايى همچنان ادامه داديم و بر سر راه خويش هيچ آبادى و محل مسكون نديديم . بهنگام فرا رسيدن شب به اسفراين رسيديم * . اين آبادى بزرگى است با ساختمانهاى زيبا و بسيار كه همه خانهء شخصى يا مسجد بودند . اما بيشتر آنها اينك متروك
--> ( 1 ) - فرسنگ قسطيلى تقريبا به قدر فرسخ ما و همان شش كيلومترست . م .