روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
177
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
زير فرمان او ) اردو زده و ميل دارد كه ما بهمراه سفير سلطان مصر بحضور او برويم . بنابراين اندكى درنگ كرديم تا مصريان بما برسند و در دو گروه باردوگاه آن شاهزاده نزديك شديم . همه پياده شديم و بىدرنگ چادرى براى ما برافراشتند كه در آنجا بياراميم ، تا هنگامى كه امير ما را بحضور بپذيرد . هنوز يكساعت از رسيدن ما نگذشته بود كه امير بدنبال ما فرستاد و او را در زير سايبانى كه در بيرون چادرش براى او برافراشته بودند نشسته ديديم . سپس دستور داد كه همهء ما بنشينيم و با كمال ادب دستور داد تا خوراك براى ما بياورند و پس از آنكه دست از خوردن كشيديم ما را مرخص كرد كه بچادرهاى خويش برگرديم . و بما گفت كه فرداى آن روز بنزد او بمجلس مهمانى بازگرديم . به مجرد بازگشت ما مقدار بسيارى خوراك از نان آرد و چند گوسفند زنده براى سر بريدن آوردند . فرداى آن روز به مجلس ضيافت آن امير رفتيم . در سر سفره مقدار شگرفى از گوشت پخته بود كه بشيوهء خاص آنان پخته و آماده شده بود يعنى گوشت اسب كباب شده و آب پز . درين مهمانى گروه بسيارى حاضر بودند . پس از آنكه دست از خوردن كشيديم ، امير بما چنين فهماند كه بفرمان مخصوص تيمور بايد به او كليه پيشكشهايى را كه جهت تيمور ميبريم نشان دهيم ، و نيز بما گفته شد كه هم اكنون بايد همهء پيشكشها را بدهيم تا با وسيلهاى به نزد اعليحضرت ببرند . پس ما نيز موافقت كرديم و به مجرد آنكه همهء پيشكشهاى ما را امير از نظر گذرانيد ، فورا دستور داد كه گروهى از مردانش با تعدادى شتر آن هدايا را بدون تأخير به اردوگاه تيمور هر كجا كه باشد ، برسانند . امير آنگاه فرمان داد كه از ايلخى حكومت اسب براى ما بياورند . سرانجام چون ازو خداحافظى كرديم ، بهر كدام از سفيران خلعتى زر بفت داد و به من كه روى گنزالز هستم يك اسب بيشتر داد . اين اسبى راهوار و ترتيب يافته و از نژادى بود كه در نزد تاتاران بسيار مورد توجه است . اسب مزبور با زين و يراق كامل به شيوهء تاتاران بود ، و نيز كلاهى به من بخشيدند . نام اين امير ميزبان ما سليمان ميرزا * بود كه يكى از مقربترين مردم درگاه تيمور بود و