روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

178

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

قدرتى عظيم داشت . محل اردوگاه وى در مرغزارى در كنار دره‌اى در ميان كوههاى بلند و لخت قرار داشت . اين محل كه در آن فصل يعنى تابستان بسيار زيبا و مصفا و شادىبخش بود ، كوه لار ناميده مىشود * . اردوگاه امير مركب بود از سه چهار چادر . وى يكى از دامادهاى تيمور بود . در چادر وى و تحت سرپرستى او سلطان احمد ميرزا يكى از نوه‌هاى تيمور كه سخت بيمار بود ، مقر داشت . اين جوان به مجرد آنكه شنيد ما بازى شكارى بهمراه داريم و براى تيمور بعنوان پيشكش ميبريم ، بىدرنگ بسليمان ميرزا پيام داده و ازو خواسته بود كه از طرف او از ما درخواست كند تا آن باز را به او بدهيم و تأييد كرده بود كه نيايش هرگز او را از آن محروم نخواهد كرد . سليمان ميرزا كه نيك ميدانست اين امر موجب خوشدلى تيمورست ، كس نزد ما فرستاد كه آن شاهين را به احمد ميرزا بدهيم . بنابرين ما به سليمان ميرزا گوشزد كرديم كه آنچه بما سپرده شده ، بايد به خود تيمور تقديم شود و اين هدايا فوق العاده كمياب هستند . بنابرين جز اعليحضرت كس ديگرى نبايد آن را دريافت كند . پاسخ آمد كه اين شاهزادهء جوان بهادرى بزرگ است ، از خاندان سلطنت و ازين گذشته سخت بيمارست . بنابرين سليمان ميرزا از ما درخواست كرد كه با خواهش او موافقت كنيم كه بىشك مورد تأييد و خوش آمد تيمور كه پدر بزرگ اوست واقع خواهد شد ، و نيز براى ما نقل كردند كه چگونه اين جوان نجيب زاده ، در روزى كه نيايش بجنگ ( آنقره با بايزيد ) سلطان ترك رفت وى با جانداران خاص در پيرامون او بود . وقتى تيمور فرمان داد كه اين جانداران بر سپاه دشمن حمله برند ، اين جوان بصداى بلند گله كرد كه نيايش مخصوصا به او اجازه شركت در عمليات را نداده است و او را همچنان بيكار و عاطل رها كرده . تيمور به او پاسخى نداد و اين جوان كلاه خودش را بر زمين افكند و سر برهنه بميدان شتافت و آن روز سر برهنه و بىخود جنگيد . روز شنبهء دوازدهم ژوئيه از اردوگاه سليمان ميرزا عزيمت كرديم . آن روز ، هم گومزد سالازار و هم ( فراى آلفونسو پائز ) استاد الهيات ناخوش