روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
167
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
كه اين شهر را براى سكونت خويش برگزيده بود « 1 » ، و نيز از همين شهر بود كه با سپاه خويش بجنگ اسكندر بزرگ رفت . ما در زنجان تا صبح آسوديم و بامداد روز جمعه ، بما اسبهاى حكومتى تازه نفس دادند و به راه افتاديم . در زنجان مردم از ما خوب پذيرايى كردند و آنچه از خوراك نياز داشتيم و مخصوصا ميوههاى خوب و عالى آوردند . پنجشنبهء بيست و ششم ژوئن تا ميانروز به شهر بزرگ سلطانيه رسيديم و با امير ميرانشاه پسر تيمور كه منتظر آمدن ما بود ديدار كرديم . درين كشور رسم چنين است كه چون كسى به نزد امير بار يافت بايد به او چيزى پيشكش كند . بنابراين ما كه مقدارى پارچهء پشمى كه درين حدود خواهان بسيار دارد و نيز بعضى اشياء كمياب همراه داشتيم انديشيديم كه از آنها بعنوان پيشكش در پيش شاهزادهء مزبور نهيم . ما را بحضور وى بيكى از كاخهايى كه در بيشههاى زيبايى قرار داشت و گماشته و خدمتكار بسيارى در آنجا بودند بردند . بعدها چون زمان عزيمت و مرخصى ما رسيد ، گماشتگان خلعتهاى ( زر بفت ) آوردند و به تن هر يك از ما سفيران پوشانيدند . آنگاه بخانهء خويش بازگشتيم . شهر سلطانيه در دشتى واقع است و هيچ حصارى ندارد . در ميان آن دژى بزرگ است كه از سنگ ساختهاند و برجهاى محكم دارد . برجها و ديوارهاى آن با كاشيهاى آبى آرايش شده و زيباست . در هر يك ازين برجها يك عرادهء كوچك توپ قرار دارد . سلطانيه شهرى است پر جمعيت و با آنكه از لحاظ بازرگانى و داد و ستد از تبريز مهمترست ، باز از آن شهر كم جمعيتترست . در ماههاى ( تابستان ) ژوئن و ژوئيه و اوت مخصوصا كاروانهاى بزرگى از شتران با بارهاى كالا به اين شهر ميرسند . واژهء كاروان را براى مفهوم گروهى بسيار از چارپايان كه بار مىبرند استعمال ميكنند . اين شهر درين ماهها پر جنجال و شلوغ است و مبالغ هنگفتى به خزانه ميريزد . بنابرين هر ساله گروه عظيمى
--> ( 1 ) - بر خوانندگان پوشيده نيست كه اين مطلب عارى از حقيقت است . م .