روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
153
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
ميگفتند ، چاودار از نو ميرويد كه پندارى آن را بدست كاشتهاند . گو اينكه چاودار هرگز بتخم نميرسد چون در آنجا غلات نميرسند . و نيز چمنزارها و تره تيزك چنان نشو و نما مىكند و ميرويد كه گفتى با دست كاشتهاند . در درههايى كه در پاى كوه قرار دارند ، كرم قرمز كه با آن ابريشم سرخ را رنگ ميكنند يافته مىشود * . در كوه پايهها ويرانههاى شهرى را ديديم كه ظاهرا سالها بود كه متروك مانده بود و تا يك فرسخ همچنان در هر طرف ويرانهء بسيار ميديديم . مردم آن حوالى بما گفتند كه اين آثار و بقاياى اولين شهرى بود كه پس از طوفان نوح بدست خود او و پسرانش ساخته شده است * . دشتى كه در برابر اين ويرانهها واقع است با نهرهاى بسيار بريده شده بود و درختها اين سو و آنسو ديده ميشد . در زير آنها بتههايى روئيده است و از چشمهسارها همه جا آب ميجوشيد . در بالاى كوه عظيم ( آرارات ) سراشيبى تندى است پوشيده از برف . ابر همواره ما را از مشاهدهء قلهء آن محروم ميساخت . بما گفتند كه معمولا در تابستان و نيز در زمستان اين كوه بواسطهء ارتفاع بسيار در مه و ابر پنهان است . عصر آن روز در كنار چشمهء زيبايى كه از زير دهانهء بزرگ سنگى بيرون ميآمد اندكى آرميديم كه ناگهان ابرها بر طرف شد و سراسر كوه حتى قلهء آن كاملا ديده شد . اما پس از لحظهاى مه باز آمد و همه را پوشانيد . ميگفتند كه چنين امرى بندرت پيش ميآيد كه همهء كوه ديده شود . در كنار قلهء اصلى ( آرارات ) قلهء كوتاهتر ( آرارات كوچك ) واقع است . پاى كوه اخير هم سراشيبى تندى دارد و بين دو قلهء مزبور فرو رفتگيى همچون قاچ زين وجود دارد و ميگويند كه كشتى نوح درينجا فرود آمد . اما همچنانكه گفته شد اين دو قله و فرو رفتگى بين آنها همواره زير ابر است . همانشب در دژى بنام « بايزيد » كه بر صخرهاى ساخته شده و بسيار ديدنى است مانديم . در زير اين دژ محوطهء هموار ديگرى هست كه بر آن خانههاى شهر ساخته شده است . اين محل بسيار وسيع است و يك حصار بزرگ كه در همه جانب برجهاى متعدد دارد و به آن دژ مرتفع منتهى مىشود گرداگرد شهر را