روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
152
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
زيرا كه اينك سراسر اين خطه در تحت فرمان حكومت تيمور در صلح و امنيت بسر ميبرد . جمعهء بعد از سومارى به راه افتاديم و بسوى دژ بزرگى كه بر صخرهاى ساخته شده بود رانديم كه شب را در آن بروز آوريم . اين دژ در تصرف خانمى محترم و بيوه بود كه خراجگزار تيمور بود و از بابت اربابى و املاك خود حقى ميپرداخت . سابقا اين دژ ملاذ و مسكن راهزنان و دزدان بود كه با غارت مسافران اعاشه ميكردند . تيمور بر سر راه خويش اين دژ را با حملهاى گرفت و رئيس آنان را كه شوهر اين خانم بود كشت . تيمور سپس فرمان داد تا همهء درهاى آن دژ را بردارند و هرگز بر جاى خود كار نگذارند و همواره باز بگذارند كه ديگر مبادا اين دژ مركز دزدى و ناامنى شود . و نيز اين دژ را به اين خانم سپرد . در زمانى كه در آنجا بوديم ديديم هنوز آن دژ در و پيكرى ندارد . نام اين محل « ايگدير » « 1 » است . اين دژ در پاى كوه عظيمى ( بنام آرارات ) كه در آن كشتى نوح به خاك نشست ، واقع است . اين كوه مانند همهء مرتفعاتى كه بر سر راه خود از هنگام عزيمت از طرابوزان ديده بوديم ، كاملا لخت بود و حتى در كوهپايهها نيز جنگلى وجود نداشت . در دژ ايگدير آن خانم از ما با كمال مهماننوازى پذيرائى كرد و آنچه طرف نياز ما بود بما داد . فرداى آن روز يعنى شنبهء ( سى و يكم ) مه از ايگدير به راه افتاديم و راه ما از كنار كوه بزرگى كه بر آن كشتى نوح فرود آمده بود ، ميگذشت . كوه مزبور واقعا فوق العاده بلند و قلهء آن همواره از برف پوشيده است . در آن موقع بر همهء ارتفاعات آن كوه برف نشسته بود . درههاى اين كوه كاملا لخت بودند و هيچ جنگل در آنها نبود . اما علف براى چراى چارپايان بسيار بود و از آن جويبارهاى زيادى ميگذشت . راه ما از پشت كوه ميگذشت و از بسيارى آباديهاى ويران شده گذشتيم كه پى خانههاى آنها از سنگهاى بسيار بزرگ ساخته شده بود . درين حوالى چاودار خود به خود ميرويد و در هر سال چنان كه بما
--> ( 1 ) - Igdir