روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

145

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

شهر سيواس را كه باسارت آورده بود فرستاد . در دستهء اخير گروهى از ارمنيان مسيحى حوالى سيواس بودند . از سوريه تيمور بايران رفت تا تابستان را در دشتهاى آلاداغ ارمنستان عليا بگذراند و درين زمان بود كه سلطان بايزيد به شهر ارزنجان ( همچنانكه گفته شد ) حمله‌ور گشت . انگيزهء او درين كار خشم وافرى بود كه نسبت به امير تاهارتن در دل او راه يافته بود . چون ميديد كه او با يارى خواستن از تيمور موجب شده است كه چنين اهانتى بر او روا داشته شود ( و تيمور دست به اين كارها در سيواس زند ) . سلطان فورا ارزنجان را بحمله گرفت و همسر تاهارتن را اسير كرد . اما فورا دستور داد تا آن زن را آزاد كنند و فرمان داد كه مبادا به شهر صدمه‌اى وارد سازند . پس سلطان به همان جا كه آمده بود بازگشت . اما كسانش زير لب گله ميكردند و ميگفتند كه درين كار سلطان بخطا رفته است و بايستى ارزنجان را به همان شيوه‌اى كه تيمور سيواس را خراب كرده بود ، ويران سازد . درين زمان بايزيد و تيمور كه هر يك به قلمرو خويش بازگشته بودند نمايندگانى نزد يكديگر فرستادند ، اما هيچ موافقتى بين آنان نشد . درين هنگام ( مانوئل ) امپراطور قسطنطنيه و بزرگ مردم ژن كه در پرا اقامت داشت پيامهايى به تيمور فرستادند كه اگر وى آهنگ جنگ تركان كند با سپاه و كشتى به او يارى خواهد كرد . آنان قول دادند كه بىدرنگ يا پس از اندك زمان كشتيهاى جنگى خويش را مجهز كنند ( و در داردانل ) متمركز سازند ، تا لشكريان ترك كه ، در يونان ( و تركيهء اروپا هستند ) نتوانند به آسياى صغير بازگردند و بدين ترتيب تيمور آسانتر بتواند سلطان را شكست دهد و نيز يونانيان تعهد كردند كه مبلغى بعنوان هزينهء كارزار به او بدهند . اينك تركان خويشتن را در برابر امپراطور قسطنطنيه و تيمور ديدند . چون موافقتى بين دو امير مسلمان ( ترك و تاتار ) حاصل نشد ، هر يك به بسيج لشكر پرداختند . براستى كه تيمور درين حوادث بسيار نيرومند و آماده‌تر از حريف بود . وى از ايران به راه افتاد و بسرزمين سلطان حمله كرد و همان راهى را پيش گرفت كه در اولين بار رفته