روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

146

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

بود . يعنى از ارزنجان به سيواس رفت . سلطان بايزيد چون شنيد كه تيمور قسمتى از خاك او را اشغال كرده است همهء كارهاى خويش را رها كرد و بىدرنگ به آنقره رفت . در آنجا دژى استوار بود كه در آن سلاح و مهمات و تداركات جنگ را گرد آورده بود . سپس بايزيد در پيشاپيش سپاهيانش به راه افتاد و با شتاب بسوى تيمور آمد . اما تيمور به مجرد آنكه از خيال و نقشهء سلطان ترك آگاه شد ، به چپ پيچيد و در جنوب بميان كوهها رفت . بايزيد چون به آنجا رسيد كه انتظار داشت با تيمور مواجه شود ، آگاه شد كه وى راه را كج كرده و گستاخانه تصور كرد كه تيمور براى فرار ازو باينكار دست زده و براستى تيمور ازو گريخته است . پس بدنبال تيمور به راه افتاد و با نهايت سرعت او را دنبال كرد . اما تيمور هم از آنسو تا هشت روز در آن نواحى كوهستانى از لشكريان ترك احتراز ميكرد و همواره پيش ميراند . سپس تيمور به دشت آمد و يكسر بسوى آنقره كه در آن انبار بنه و سلاح سلطان قرار داشت راند . وقتى سلطان دانست كه دشمنش با اين حيله از چنگ او گريخته است ، بيهوده نهايت كوشش را ميكرد كه با راندن پرشتاب پيش از آنكه تيمور به حصار آنقره برسد با او روبرو شود و راه بر او بگيرد . سلطان با لشكريان خسته و فرسودهء خويش با تيمور كه درين مدت همواره كوشيده بود تا با منحرف ساختن و بردن آنها براههاى دشوار آنها را خسته و فرسوده كند ، مواجه شد . سپس جنگ درگرفت و بايزيد اسير شد ، چنان كه سابقا به آن اشاره گشت . ضمنا امپراطور قسطنطنيه و سر كردهء مردم ژن مقيم پرا ، بجاى وفاى بعهد و پيمان ، به لشكريان ترك مقيم اروپا اجازه دادند كه ( از داردانل ) بگذرند و به آسياى صغير برسند و نيز پس از جنگ هم به تركان در گريز از آنقره و بسلامت رسيدن به تركيهء اروپا ياريها كردند و يونانيان آنها را با كشتيهاى خود از اينسو به آنسوى دريا بردند . اين عمل براستى حيله و فريب