روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
138
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
گرفت و همهء اين سرزمين را تصاحب كرد و ادعا كرد كه تاهارتن از زن خود فرزند ذكورى نداشته است و بنابرين او كه خواهرزادهء وى است وارث به حق تاهارتن است . اين دو تن كه اينك رسيده بودند و ما تازه با آنان آشنا شديم از طرفداران شاه على مذكور بودند . ازين گذشته چنان كه بما گفته شد ، پس از آنكه تيمور سلطان ترك ( بايزيد را در آنقره ) شكست داد ، در بازگشت بسوى مشرق در ارزنجان ماند و شاه على و اين دو طرفدار او را زندانى و اين حاكم فعلى را بحكومت منصوب كرد . تيمور چنان كه گفته شد ، اين دو بزرگ را آزاد ساخته بود . اما هنوز شاه على را در زندان نگاه ميداشت و با خود به سمرقند ميبرد . علت اصلى سوء تفاهم و بروز اختلاف و جنگ بين تيمور و سلطان بايزيد ترك كه منجر به جنگ آنقره شد ، اصولا همين تاهارتن صاحب و حاكم سرزمين ارزنجان بود . اين موضوع را نيز شرح خواهيم داد ، زيرا كه اين نيز امرى بسيار پر اهميت است . بارى برگرديم بشرح سفرمان . چون از سفره برخاستيم ، وداع كرديم و به خانهء خويش باز گشتيم و حاكم را با آن بزرگى كه همراهش بود تنها گذاشتيم . چون شب بر سر دست آمد ، حاكم براى ما خوراكى فرستاد كه عبارت بود از گوشت آبپز ، آشپز را هم فرستاده بود تا خوراك را بكشد و گروهى از خدمتگاران آمده بودند تا خدمت كنند . سه شنبهء فرداى آن روز ضيافتى در ميان نبود و حاكم مستمرى معمول را براى ما فرستاد . وى ما را در تالارى پذيرفت كه در آن فوارهاى بود و در آنجا گروه بسيارى از خاصان و ديگر مردم حاضر بودند و دستهاى نوازندگان نيز بودند كه موسيقى مينواختند . اين خانه بسيار زيبا و اثاث آن نفيس و مناسب بود . چون درآمد با كمال ادب تعظيمى كرد و دستور داد كه در نزد وى بنشينم و نان شيرينى بما تعارف كرد . حاكم آنگاه گفت كه امروز او و يكى از ما سفيران كه شراب ننوشيده بود ، و آن