روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
139
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
خود من ، روى گنز الزد كلاويخو بودم ، بايد در آشاميدن بر سر سفره شريك باشند . پس بىدرنگ جامى بلورين و بزرگ كه با آب پر شده و با شكر شيرين گشته بود ، آوردند . حاكم از آن نوشيد و به من داد و به سايرين هم شراب دادند . فورا گوشت بسيار و برنج و آشهاى گوناگون آوردند و به همان شيوهاى كه گفتيم از آن خورديم . چون گوشت خورده شد ، كاسههاى محتوى عسل كه در آن هلوى خوابانده در سركه ريخته بودند ، با انگور و كپر كه آنها را هم در سركه به عمل آورده بودند ، بدور افتاد . اما نحوهء خوردن آنان از چند ظرفى كه در ميان نهاده شده بود ، همان بود كه گفتم . در همهء اين مدت شراب ميگشت و به زودى در آنجا جامى بزرگ آوردند كه در آن سه پيمانه جا ميگرفت . چون آن را حاكم بدست گرفت ، بيكى از مهمانان كه از بزرگان بود تعارف كرد . هر مهمانى كه به اين افتخار سرافراز ميشد ، ناگزير بود كه آن جام را لا جرعه سر كشد ، چنان كه در آن قطرهاى نماند . زيرا اگر چيزى در آن ميماند از نظر رسوم و آداب آنان اسائهء ادب و بدرفتارى بشمار ميآمد . سرانجام پس از مدتى حاكم از تعارف كردن شراب بيك يك مهمانان خسته شد و ديگر شراب بدور افتاد و از دستى بدستى ميرفت و ميگشت ، تا آنكه همهء حاضران مجلس از آن جام بزرگ نوشيدند . در آن روز حاكم شخصا هيچ شراب ننوشيد تا با من همراهى كرده و مخصوصا احترام مرا كه روى گنزالز هستم نگاهداشته باشد . نام حاكم مزبور را كه قبلا نگفته بودم « پيتاليبت » « 1 » بود . سرانجام چون شب بر سر دست آمد من و دو سفير ديگر بخانهء خويش بازگشتيم .
--> ( 1 ) - Pitalibet شايد پير على باشد . م . ا .