روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

137

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

متفاوت داشت . بر هر كاسه و نيز زير آن و بر هر سينى نان نازكى گذاشته بودند و در برابر حاكم و در برابر هر يك از سه سفير بر زمين سفره‌اى از پرند پهن كرده بودند . سپس مهمانان بدور كاسه‌ها و سينىهاى پر خوراك گرد آمدند و بر زمين نشستند و دست بطعام بردند . هر يك چاقويى براى بريدن گوشت و قاشقى چوبين بدست داشتند . اما در برابر حاكم خدمتگارى ايستاده بود كه گوشتهايى كه در كاسهء او بود پاره پاره ميكرد . دو تن نجيب‌زاده در آنجا حاضر بودند ، كه حاكم دستور داد تا آن دو در كنار او بنشينند و از ظرف او بخورند . چون نوبت خوردن برنج و آش رسيد همهء آن سه تن در يك كاسه دست ميبردند و با يك قاشق بنوبت ميخوردند . در ضمن صرف خوراك ناگهان كودكى ترك رسيد كه هفت سال داشت و بهمراه وى ده مرد بودند . همه بر پشت اسب سوار بودند . حاكم آن پسر را با احترام پذيرفت و در پيش خويش نشاند . اين جوان خواهر زادهء آن اسفنديار صاحب سينوپ بود كه در آن حدود اقتدارى داشت و ازو هم‌اكنون سخن گفته‌ايم . اين پسر تازه از سراپردهء تيمور رسيده بود . ضمنا خبر رسيد كه تيمور فرمانى به اسفنديار داده است كه بايد نيمى از املاك خود را به اين پسر جوان واگذارد . در عين حال از سراپردهء تيمور دو تن از بزرگان كه از اهل شهر و تاكنون در كنار تيمور همچون زندانيان بوده و اينك آزاد شده بودند ، رسيدند . علت گرفتارى آنان اين بود كه بزرگى بنام « تاهارتن » « 1 » كه سابقا صاحب ارزنجان و همهء سرزمينهاى اطراف بود و سرزمينى پهناور در اختيار داشت ، درگذشت و بهنگام فوت فرزند ذكورى بجاى نگذاشت و زنش دختر امپراطور طرابوزان بود . اندكى پيش از مرگ اين حاكم ارزنجان را كه ما مهمان او بوديم بفرزندى پذيرفت . پس ميبايستى او بلا منازع و بىدردسر به جاى پدر بنشيند . اما ابتدا خواهرزادهء تاهارتن « شاه على » * حكومت را از دست او

--> ( 1 ) - Taharten