روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
132
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
پس كاباسيكا از ما استدعا دارد كه با دادن پيشكشىهايى به صورت پول و كالا به او يارى كنيم . در پاسخ گفتيم كه ما فرستادگان پادشاه اسپانيا بدربار تيمور هستيم و نيز هيچ بار و كالا با خود نداريم جز آنچه بايد به تيمور تحويل بدهيم . آن ( تاتار ) فرستادهء تيمور كه با ما همسفر بود ، توى صحبت ما دويد و گفت ترديدى ندارد كه امپراطور طرابوزان صاحب همهء آن حدودست و او خودش كسى نيست جز خراجگزار تيمور . بنابراين كاباسيكا ناچار وظيفهدار و مسؤل است كه بما رخصت دهد كه از قلمرو او بدون پرداختن حق عبور يا تأخير بگذريم . در برابر اين سخن كاباسيكا و مردانش يكزبان گفتند اين سخنان صحيح است ، اما در وضعى قرار گرفتهاند كه جز بوسيلهء آنچه از رهگذرى كه گفتهاند بدست ميآورند راه گذران ديگرى ندارند . ضمنا آشكارا گفتند ناگزيرند كه براى قوت لا يموت خويش هم دست به غارت بزنند و لو در اراضى و قلمرو تيمور باشد . سرانجام چون ديديم كه چارهاى نيست جز سازش و هيچ راه حل ديگرى هم موجود نيست . از جامه دانهاى خويش پارچهاى سرخ و فنجانى نقره بيرون آورديم و سفير تيمور نيز از جانب خويش يك پارچهء سرخ آستردار بافت فلورانس و يك طاقه كتان خوش بافت تقديم كرد . اين پيشكشها نتوانست آنها را قانع و راضى كند و درخواست بيشتر كردند . سپس بر تعارف افزوديم و كلمات نرم گفتيم . اما اين سودى نبخشيد ، تنها پاسخى كه شنيديم اين بود كه بايد درخواستهاى منطقى و درست كاباسيكا و مردان او را برآوريم . و بايد دست از حرف برداريم . سرانجام از بازرگانى كه با ما همسفر بود تكهاى حرير خريديم و چون اين را به كاباسيكا داديم با بيميلى بسيار خود را راضى نشان داد . سپس گفت كه اينك نگهبان ما خواهد بود و متعهد مىشود كه ما را تا حدود ارزنجان كه مرز قلمرو تيمورست بسلامت برساند . قول داد كه براى ما اسب سوارى و چهار پاى باركش براى كشيدن بار سفر تدارك كند كه چون اينها آماده شدند به راه افتيم . مع هذا حركت ما بتأخير افتاد و عاقبت ناگزير