روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

124

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

فصل ششم از طرابوزان تا ارزنجان فرداى آن روز كه شنبه بود امپراطور ما سفيران را احضار كرد و اسب فرستاد تا به كاخ وى رويم * . بهنگام ورود او را در اطاقى يافتيم كه در طبقهء بالا بود و در آنجا با نهايت لطف و مرحمت ما را بحضور پذيرفت . پس از آنكه مدتى با امپراطور سخن گفتيم به محل اقامت خويش بازگشتيم . درين شرفيابى پس از آنكه از حضور امپراطور مرخص شديم به پسرش كه جوانى بيست و پنجساله بود معرفى شديم . امپراطور مردى است خوش قامت ، بلند بالا و باوقار . او و پسرش هر دو جامهء امپراطورى در بر كرده بودند ، با كلاههاى بسيار بلند كه بر دور آن مليلهء زرين دوخته و بر نوك آن پرهايى نصب شده بود . لبهء اين كلاه با پوست دوخته شده بود . نام امپراطور مزبور مانوئل است و پسرش « آلكسيوس » « 1 » نام دارد . پسر را هم امپراطور خطاب ميكنند . عادت آنها برين است كه پسر ارشد امپراطور كه وارث تاج و تخت است در زمان حيات پدر مانند او وى را امپراطور مينامند كه لفظ يونانى آن « بازيلئوس » « 2 » است . اين امپراطور كه مانوئل نام دارد خراجگزار تيمورست و نيز به تركى كه در مجاورت خاكش قدرت دارد باج ميدهد . بما خبر دادند كه

--> ( 1 ) - Alexius ( 2 ) - Basileus