روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

120

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

گزند طوفان مصون بمانيم . سپس در حدود غروب باز مه غليظى آمد و با آنكه مطمئن بوديم كه ساحل بسيار نزديك است بهيچوجه نتوانستيم حد ساحل را تشخيص دهيم . شب بر سر دست آمد و ندانستيم كه كجا هستيم و دريا طوفانى شد . بعضى گفتند كه ما از بندر ( اينبولى ) گذشته‌ايم . برخى ديگر ميگفتند چنين نيست در ضمن اينكه با هم شور ميكرديم كه چه كنيم صداى سگى شنيديم . پس شروع كرديم به فرياد كردن و چون آواز ما را پاسبانان و نگهبانان دژ نزديك بندر شنيدند ، آتش بر فراز دژ برافروختند . بدينطريق دانستيم كه كشتى ما نزديك بندر است . اما هيچ چيزى نميديديم جز صخره‌هاى عظيمى كه امواج دريا به آنها مىخورد و دهانهء بندر را نميدانستيم كجاست و در نهايت نوميدى بسر ميبرديم . بفرمان ناخدا يكى از پاروزنان خويشتن را به آب افكند و بسوى ساحل شنا كرد . در آنجا فانوسى بدست آورد و با كمال وضوح بما علامت داد و با هدايت او سرانجام بسلامت به اسكلهء بندر وارد شديم . فرداى آن روز عيد قيام بود ، آن روز را در بندر براى برگزارى جشن مانديم . نزديك شهر ( اينبولى ) تپه‌هاى بلند وجود دارد . هر يكى ازين تپه‌ها دژ محكمى است بنام « سينوليس » « 1 » كه متعلق است به مسلمانى بنام اسفنديار . وى در آنحدود املاك وسيعى دارد و خراج گزار تيمورست و در سراسر املاك او سكهء تيمور رايج است . اسفنديار در آنزمان در املاك خويش نبود . اما مباشر وى كه شنيده بود ما سفيرانى هستيم كه بدربار تيمور ميرويم بىدرنگ آمد تا بما تعارف كند و سپس جهت ما گوسفند با طيور و نان و شراب فرستاد . درينجا ، يعنى در پيرامون سينوليس ، بهترين الوارى كه در سراسر سرزمين يونان « 2 » يافته مىشود ، ميرويد . ازين چوبها كمان درست ميكنند . دوشنبهء بعد كه مصادف بود با سى و يكم مارس ( از اينبولى ) به راه افتاديم و بهنگام فرو رفتن خورشيد به شهرى در قلمرو تركان رسيديم بنام

--> ( 1 ) - Cinolis ( 2 ) - مقصود از سرزمين يونان آن نواحى است كه سابقا يونانى نشين و جزو يونان بوده است . م .