روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
113
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
توانستيم بساحل تركان پناه جوييم . آنگاه كوشيديم تا دگل آسيب ديدهء كشتى را مرمت كنيم . اما گروه بسيارى از ما از خستگى و هواى طوفانى ياراى حركت نداشتند و بيمار گشته بودند و اگر كسى از آنها پرستارى نميكرد ميمردند . بهرحال سرانجام توانستيم دگل را مرمت كنيم و بهنگام فرا رسيدن بامداد بساحل تركان نزديك شده بوديم . اين پگاه شنبه بود و سرنشينان آن كشتى جنگى كه جان خويشتن را بدر برده بودند و به جزيرهء كوچك پناه جسته ، البته تصور ميكردند كه ما همه بر اثر فرو رفتن كشتى در دريا غرق گشتهايم . پس چون ما را ديدند كه پياده ميشويم سخت در شگفت شدند و بعدها بما گفتند كه يقين داشتند كه بر اثر تصادم با كشتى آنان ما نابود گشتهايم و خداوند در حقيقت بما ترحم كرد و ما را از بليه نجات بخشيد . بدينگونه ما با كشتى وارد مرز تركان شديم و با نهايت اشتياق همه خويشتن را به آب افكنديم و بىگزند و سلامت به ساحل رسيديم . به مجرد رسيدن به ساحل دست به كار نجات دادن رخت سفر خويش و پيشكشيهايى كه ولينعمت ما پادشاه اسپانيا بدست ما سپرده بود زديم . همهء اين بارها را كاملا بىعيب و آسيب از كشتى بيرون آوريم و بساحل پياده كرديم . با تحمل زحمت بسيار و بخطر افكندن جان بارها را از خطر غرق نجات داديم . تازه بساحل رسيده بوديم كه جريان آب در زير دريا موجب شد كه كشتى به خاك بنشيند ، تا كى حركت امواج آن را به دريا باز آورد معلوم نيست . كاركنان كشتى كه هنوز بر فراز عرشه بودند ، بارهاى ما را بساحل پرتاب ميكردند و ما كه در ساحل بوديم ميگرفتيم . بدينطريق آنچه پادشاه اسپانيا به ما سپرده بود بسلامت بساحل رسيد . اما اندكى نگذشته بود كه نيروى دريا كشتى ما را در هم شكست . آنچه بساحل آورده بوديم به پاى كوهى برديم و در آنجا انبار كرديم . ناخداى كشتى ما بما گفت كه گو اينكه از طوفان جان بدر برده و آنچه داشتيم از مخاطره نجات بخشيدهايم ، باز اگر تركان بر حال ما آگاه شوند ممكن است بيايند و ما را باسارت و مال ما را نيز بغنيمت نزد سلطان ولينعمت خويش ببرند . تصادفا اين