روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

110

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

افتاديم و پس از اندك زمان داخل درياى سياه شديم و از ميان دو دژ گذشتيم . اين دژها بر فراز دو تپه قرار داشتند و همچون دروازهء دريايى بشمار ميامدند . يكى ازين دو دژ بنام قراول ( يا دژ پاسدار ) يونان و ديگرى قراول ترك نام دارد . * ديديم كه دژ جانب ساحل يونان ويران و متروك است ، ولى دژ مرز تركان آباد و پر از سرباز . درينجا در ميان دو دژ مزبور دژ ديگرى است كه از آب سر بيرون كرده است و نيز در پاى دژ تركان صخره‌اى است كه بر آن دژ ديگرى ساخته‌اند و دو حصار اين هر دو دژ را در ميان گرفته است . گويند در زمان پيشين زنجيرى ميان دو دژ دو سوى آب كشيده ميشد ، زيرا كه اين دژها در زمانى ساخته شده است كه يونانيان بر هر دو سوى تنگهء به سفر مسلط بودند و اين استحكامات را براى پاسدارى و نگهبانى اين تنگه ساخته بودند . بدينطريق هرگاه كه يك كشتى ميخواست وارد به سفر شود كه به پرا يا قسطنطنيه راه جويد ، يا هر كشتى كه از آن شهرها به آهنگ درياى سياه ميآمد پاسبانان دو دژ با اين زنجير ميتوانستند راه بر كشتى ببرند تا آنكه باج و خراجى را كه لازم بود بپردازد . بدينطريق در همان ( چهار شنبه ) غروب بهنگام فرو رفتن آفتاب به مدخل درياى سياه رسيديم . اما تاريكى فرا رسيد و شب بر سر دست آمد و لنگر افكنديم . راه بيرون شدن از تنگهء به سفر بسيار تنگ است . در جانب راست سرزمين تركان است و در سوى چپ مرز يونانيان . در هر دو سو كليسياهاى بسيارى ديديم كه بويرانى افتاده بود و نمايى اسفناك و غم‌انگيز داشت . نيمشب بادبانها را برافراشتيم و لنگر كشيديم و به درياى سياه داخل گشتيم و بموازات ساحل تركيه به راه افتاديم . سپس ( تا ساعت نه صبح پنجشنبه ) با بادى مساعد پيشروى ميكرديم كه ناگهان بادبان ما شكست و كاركنان كشتى پاروها را به كار انداختند . بعد به دژ كوچكى رسيديم كه بر فراز تپه‌اى در جانب مرز تركان قرار داشت . دريا گرد اين دژ را گرفته بود و فقط يك برزخ باريك