روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

111

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

تپه را به خشكى مربوط ميساخت . اين دژ « سكليو » « 1 » نام دارد . بهنگام غروب آفتاب به بندر « فينوگيا » رسيديم كه بمردم ژن تعلق دارد . اين بندر در جزيرهء كوچكى به همان نام واقع است . اولياى حكومت پرا اخيرا دو كشتى جنگى كاملا مسلح گشتى گسيل كرده و به آنها دستور داده‌اند كه مراقبت كنند و راه بر كشتيهاى ونيزى ( دشمن ) كه اينك بايد از « تانا » « 2 » ( درياى آزوف ) با كالاهاى بسيار عازم ونيز باشند ، بگيرند و غافلگيرشان سازند . زيرا آنان ازين اختلافات آگاهى ندارند و هنوز خبر به آنها نرسيده است . يكى از دو كشتى مزبور را درين بندر ديديم كه لنگر انداخته بود . فرداى آن روز يعنى جمعه آهنگ حركت داشتيم ، اما بادى مخالف ميوزيد و به اين جهت در بندر مانديم . درين جزيرهء بسيار كوچك هيچ كس مقيم و ساكن نيست و فقط بندر فينوگيا در كنار آن قرار دارد . در آن دژى است كه در حصار آن همهء اين صخره محصور گشته است . اين جزيره تا ساحل تركيه دو ميل فاصله دارد . بندر فينوگيا لنگرگاه امن و سلامتى نيست . در نظر داشتيم به بندر كيرپن برويم كه شش ميل در جانب شرق آن است . در آنجا كشتى ديگر مردم ژن كه مأمور راه گرفتن بر كشتيهاى ونيزى بود لنگر افكنده بود . ناخداى كشتى ما سفارش كرد كه بهترست در آنجا توقف كنيم و در آن هنگام بسوى كيرپن نرويم . بنابرين لنگر كشيديم و به دژ نزديكتر شديم . نيمشب بادى شديد وزيد و دريا متلاطم شد و ناخدا بما گفت كه اگر از بندر بيرون شويم و به پناه آن كشتى جنگى برويم آسوده خاطرتر خواهيم شد و از خطر ايمن خواهيم ماند . ما را وادار ساخت كه لنگر بكشيم و با پارو زدن به آنجا كه كشتى جنگى لنگر انداخته برويم . اما به علت شدت طوفان نتوانستيم به آن كاملا نزديك شويم . باد شديدتر شد و طوفان مهيب‌تر گشت . چون ديديم نميتوانيم به كشتى نزديك شويم ، خواستيم بلنگرگاه سابق خويش برويم . از آنجا كه بازگشت به بندر امكان نداشت ، ناچار دو لنگر كشتى را فرود آورديم .

--> ( 1 ) - Sekellio ( 2 ) - Tana