روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
97
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
نميشد . در آن اندكى از خون خداوند ما عيسى حفظ ميشد . اين همان خونى بود كه از پهلوى او بهنگامى كه « لانگينوس » به او با نيزه زخم زد ريخته شده است . سپس از آن ، جعبهء كوچك ديگرى بيرون آوردند كه از طلا ساخته شده بود و سوراخ داشت كه پندارى با سوهان سوراخ كرده بودند . در داخل جعبه لكههايى از خون دلمه شده و بسته ديده ميشد ، چنان كه ميگفتند اين خون زمانى از پهلوى شمايلى كه بصليب بود جارى شد . علت آن اينكه يك يهودى در شهر بيروت به خيال آنكه بمسيح اهانت روا داشته باشد ، جسارت ورزيده و زخمى در پهلوى تمثال زده بود . سپس در همان كيسه جامى بلورين با درى كه با زنجيرى زرين بهم پيوسته شده بود بيرون آوردند و در آن قطعهء كوچكى از پارچهء حرير ارغوانى و بر آن چند تار مو از محاسن خداوند ما عيسى مسيح قرار داشت . اين چند تار مو از همانهايى بود كه يهود هنگام به چهار ميخ كشيدن او كنده بودند . و نيز ازين كيسه جعبهء بزرگى بيرون كشيدند كه در آن تكه سنگى بود كه بهنگام پايين آوردن پيكر خداوند ما عيسى مسيح از صليب بر آن نهاده بودند . ازينها گذشته از آن جعبهء كوچكى از نقرهء طلا كارى شده بيرون آوردند بدرازى دو بدست ( وجب ) و نيم ، اين جعبه شش بار مهر و موم شده بود . اين مهرها بر شش قفل قرار داده شده بود . بر هر يك از قفلهاى مزبور كليدى نقرهاى آويخته بودند . جعبه را باز كردند و از آن تختهاى بيرون كشيدند كه روپوشى از زر داشت و بر آن نوك نيزهء لانگينوس كه با آن پهلوى خداوند ما عيسى مسيح را سوراخ كرده قرار داده شده بود . اين تيغهء نازكى بود از آهن با نوكى بسيار تيز و از داخل مجوف بود چنان كه چوب نيزه در آن فرو ميرفت و استوار ميشد . اين سر نيزه يك بدست و دو انگشت بود . در انتهاى آن لكه خونى بود چنان تازه كه گويى هم اينك بر پيكر خداوند ما مسيح فرو رفته است . پهناى تيغهء آن دو انگشت بود و اين اثر مقدس در تختهاى بود كه چنان كه هماكنون گفته شد ، روپوشى از طلا داشت . سطح پولادين اين